ژانویه 26, 2021

سایت مقالات فارسی – بررسی تاریخی فقه و فقهای امامیه از قرن اول تا دوازدهم ۹۴- قسمت …

خواجه نصیر علم کلام را بر یک اساس فلسفی بازسازی کرد و جایگاه فلسفی ـ سیاسی امامت را مورد تأکید قرار داد. در نتیجۀ این شرایط مساعد، شهر حله، شاهد رشد سریعی در فقه، اصول و کلام شد که اندیشه و فقاهت شیعه را وارد مرحلۀ تازه ای کرد.
محقق حلی نخستین فقیه شیعه است که اجتهاد را با یک دید فقاهی ـ حقوقی پذیرفته است. او اجتهاد را به گونه ای تعریف میکند که تمایز عناصر آن، یعنی «ظنّ شرعی» و «اعتبارات نظری»، از عناصر قیاس و رأی روشن می شود. محقّق به اجتهاد از آن رو عنوان و وجه شرعی می د هد که منجر به تحصیل ظن شرعی می شود. به طور کلی به نظر نمی رسد که طرز تلقی محقق از علم اصول و سیاق کارش امتداد کار پیشروان اصولی شیعه، یعنی شریف مرتضی و شیخ طوسی باشد؛ بلکه بیشتر متأثر از کتابهای اصولی اهل سنت، مثل البرهان امام الحرمین جوینی (م ۴۷۸ ه.ق) و المحصول فخر رازی (م ۶۰۶ ه.ق) و بویژه المنخول و المستصفی نوشتۀ غزالی است.[۱۲۰]
محقق همچنین محتوای فقه شیعه را در چارچوب تازه ای عرضه کرد. وی در کتاب شرایع الإسلام، احکام فقهی را به شیوۀ جدیدی در چهار بخش عبادات، عقود، ابقاعات و احکام تدوین کرده است. به نظر برخی از پژوهشگران، محقق با الهام از روش سلاربن عبدالعزیز دیلمی، کتاب شرایع را بدین گونه تنظیم کرده است. سلار، فقه شیعه را به دو بخش عبادات و معاملات و بخش دوم را نیز به دو قسمت عقود و احکام تقسیم کرده بود که بخش احکام آن نیز به نوبۀ خود به دو قسمت: احکام جزائی و سایر احکام دسته بندی شده بود. ویژگی دیگر کار محقق، ارتباط روشنی است که او میان اقتدار فقهاء و ولایت امام زمان(عج) به دست می دهد. محقق با کاربرد جملاتی چون من له الولایه استحقاقا و من الیه الحکم مقام فقیه را به طور روشنتری به مفهوم حاکم نزدیک می کند. بدیهی است که طول زمان غیبت امام زمان(عج) و سلطۀ حکومتهای عرفی ـ نظامی مغول، خلاء مشروعیت را به گونۀ محسوسی در ذهن و زبان محقق مطرح ساخته؛ به طوری که او شرعاً خود را موظف به ربط دادن هرچه بیشتر مقام حاکم با فقهاء (بویژه در زمینه های خمس، زکاه، قضاء و جهاد) دیده است.
علامه حلی، کار محقق را در همۀ زمینه ها گسترش داد. او فقه شیعه را به صورت تفصیلی (تحریرالأحکام)، تحلیلی (تذکره الفقهاء)، تطبیقی (المختلف الشیعه) و تلخیصی (تبصره المتعلّمین) بازنویسی کرد. در المختلف و تذکره الفقهاء، علامه با روش تطبیقی به بیان آراء و استخراج احکام فقه می پردازد. علّامه چندین رساله در علم اصول نوشت که تهذیل الوصول إلی علم الأصول وی گویای مرحلۀ رشد این علم نزد شیعیان است.
مکتب جبل عامل را درس آموختگان حله پایه گذاشتند. ویژگیهای مکتب جبل عامل از بسیاری جهات شبیه حوز حله است؛ جز آنکه جبل عامل وجه تطبیقی فقه شیعه را فرو گذاشت و از گنجانیدن اقوال اهل سنت در آن خودداری نمود. بنیانگذار این مکتب شمس الدین محمدبن مکّی عاملی (م ۷۸۶ ه.ق) نویسندۀ اللمعه الدمشقیه و ذکری الشیعه است؛ گویا اینکه این گرایش پیش از او در میان برخی دیگر از شاگردان حوز حله از جمله فخراالمحققین، فرزند علامه پیدا شده بود. به نظر می رسد پیدایش این گرایش که نشان از تمایل به قبض و تعمیق در خود را دارد، بازتاب سنت گرایی و انقباض فقهای عامه بویژه پس از انتشار فتاوی تقی الدین احمدبن تیمیه (م ۷۲۸ ه.ق) در شام باشد. این گرایش که به بهای شهادت دو تن از پیشروان حوز جبل عامل، یعنی شهید اول و زین الدین بن علی عاملی (م۹۶۶ ه.ق) تمام شد، به هر حال دستآوردهای چون تأسیس علم قواعد فقه شیعه و تدوین بهتر مباحث علم اصول و فقه را داشت.
این تعمیق، به هر حال در جهت جدا انگاشتن فقه شیعه از فقه جمهور بود. تمایل به احراز هویت مستقل در این زمان منحصر به قلمرو فقه نبود. جنبشهای علویان خراسان (سربداران) و مازندارن (سادات مرعشی) نیز نشان از گرایش به استقلال سیاسی ـ مذهبی که پس از فروکش کردن آشوب مغول در ایران شایع شده بود، داشتند. دنبالۀ این گونه جنبشها را در نهضت قزلباش می توان دید که منجر به روی کارآوردن حکومت صفوی در سال ( ۹۰۷ه.ق) در ایران گردید. در دورۀ صفوی مادام که روند اخلاص و ارادت به خاندان رسالت، آثارش را در فقه شیعه به صورت تجدید رونق مسلک اخباریگری آشکار نکرده بود، خصوصیات مکتب جبل عامل حضور داشت. محقق دوم، علی بن حسین بن عبدالعالی کرکی (م۹۴۰ه.ق) به تنظیم و تحکیم احکام فقه شیعه با توجه به پیروزی شیعیان در روی کار آوردن یک دولت شیعی پرداخت. کرکی مسائلی چون نماز جمعه، خراج مقاسمه و حدود اختیارات فقیه را مورد توجه قرار داد. در زمینۀ اقتدار علماء و رابطۀ آن با ولایت امام زمان(عج) شهید اول و شهید دوم نیز از عنوان نیابت عامه و نواب عام در موارد اعلام جهاد و اخذ سهم امام استفاده کرده بودند. این عنوان با آن که از نظر محتوای ولایت تفاوتی با برداشت علمای حله نداشت، از نظر چگونگی توجیه منصب فقیه تکیه آشکاری به روی مفهوم نیابت عمومی از ولایت امام در برابر نواب خاص دارد. کاربرد اجتهاد بر مبنای اصولی جدید توسط حوزه های حله و جبل عامل را می توان در اصول گرایی هر یک از فقهای زیر با توجه به سبک خاص هر یک مشاهده کرد: ابن فهد احمدبن محمد بن فهد حلّی (م۸۴۱ ه.ق)، فاضل مقدار سیوری حلی(م ۸۲۶ ه.ق) ، عبدالعال بن علی بن عبدالعال کرکی (م۹۹۳ ه.ق)، احمدبن محمد مقدّس اردبیلی (م۹۹۳ ه.ق) و بالاخره بهاء الدین محمدبن حسین عاملی (م۱۰۳۰ ق).
۴-۳- بررسی فقهای قرن پنجم تا هشتم
۴-۳-۱-شیخ ابوالصلاح حلبی
تقی الدین بن نجم بن عبیدالله الحلبی معروف به ابوالصلاح حلبی فقیه و متکلم شام، در شهر حلب به دنیا آمد. تاریخ ولادتش درست مشخص نیست. با مسلم گرفتن تاریخ مرگ او، احتمالاً تاریخ تولد او در حدود سال( ۳۴۷ه.ق) در اواسط قرن چهارم هجری باشد. ابوالصلاح حلبی از فقهی قدیم شیعه است که کتاب الکافی فی الفقه از او باقی مانده است که همواره مورد استفادۀ افرادی همچون علامه مجلسی، شهید اول، شهید ثانی، علامه حلی و بسیاری دیگر بوده است؛ هر چند که بیشتر آثار او از میان رفته است؛اما، آنچه که از آثار او بجای مانده است، برای نشان دادن عظمت و دقت نظر فقهی و کلامی‌او کافی است.[۱۲۱]
ابوالصلاح تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش به پایان رساند و سپس برای استفاده از دانش بزرگان تشیع، راهی بغداد شد. در بغداد، از محضر سید مرتضی، شیخ طوسی و سلار بن عبدالعزیز بهره‌های فراوان برد. سفرهای علمی‌ابوالصلاح از شام به عراق، بالغ بر سه سفر است. ابوالصلاح در فراگیری دانشِ دین تا آن جا پیش رفت که شخصیت رتبه اول دیار شام گشت. او از سوی سید مرتضی ( فقیه مشهور قرن پنجم هجری ) و پس از او، از سوی شیخ طوسی و سلار، مقام نیابت داشت و به نمایندگی از آنان، به حل مشکلات و پاسخ به مسائل شرعی و دینی سرزمین شام می‌پرداخت و این سه شخصیت بزرگ، مردم شام را به ابوالصلاح ارجاع می‌دادند و خود در مسایل آن دیار دخالت نمی‌کردند و پاسخ آنان به استفتاءکنندگان شامی‌این بود:« ابوالصلاح در بین شماست، او را دریابید.» [۱۲۲] لقب‌های «خلیفه المرتضی» و «خلیفه الشیخ» بیانگر نیابت ابوالصلاح از سوی سید مرتضی و شیخ طوسی است.
ابوالصلاح در مسایل فقهی و اعتقادی، آراء و نظریاتی دارد که تفصیل آن را باید در تألیفات موجود او پی‌گیری کرد. تحصیل ابوالصلاح در بغداد، بویژه نزد سید مرتضی سبب شد که فقه ابوالصلاح، در کلیات تفاوت چندانی با فقه بغداد و نظرات سید مرتضی نداشته باشد؛ اما در جزئیات، اختلاف نظر ابوالصلاح با استادش سید مرتضی تا آن جا بود که ابوالفتح کراجک کتابی با عنوان غایه الانصاف فی مسایل الخلاف نوشت و در آن، به نقض آرای ابوالصلاح و دفاع از نظریات سید مرتضی پرداخت.
۴-۳-۲- سلّار دیلمی(م۴۴۸ه.ق)
شیخ ابویعلی حمزه بن عبدالمطلب، ملقب به سلّار دیلمی‌از اعاظم متقدمین شیعه و از فقهای بزرگ طایفۀ امامیه است.وی از شاگردان بزرگ شیخ مفید و سید مرتضی است. در هر مسألۀ فقهی که مخالف و موافق بود، نام او به چشم می‌خورد. کلمۀ سلّار معرب«سالار» است.
سلّار از دیلم به بغداد سفر کرد و در آنجا در محضر شیخ مفید و سید مرتضی شروع به تحصیل نمود و از خاصان سید مرتضی شد.سید مرتضی او را به عنوان نایب خود در بلاد حلبیه تعیین کرد و گاه بجای سید مرتضی در بغداد فقه تدریس می‌کرد. از شهید اول نقل شده است: «که چون ابوالحسین بصری کتابی بر نقص شافی نوشت، سید مرتضی به سلّار دستو داد که نقضی بر نقص او بنویسد. او چنین کرد و در فهرست نجاشی و معالم العلماء ابن شهر آشوب وسایر کتابهای ترجمه پس از آنها او را ستوده اند.»[۱۲۳]
۴-۳-۲-۱- آثار مهم سلّار:
از آثار مهم سلّار کتاب المراسم العلویه فی الاحکام النبویه است: این کتاب مختصر، کتاب فتوایی است و دورۀ فقهی کاملی است که از طهارت شروع می‌شود و به احکام حدود، جهاد، امربه معروف و نهی از منکر ختم می‌گردد.
۴-۳-۳- قاضی عبدالعزیز بن برّاج (۴۸۱-۴۰۰ه.ق)
قاضی سعد الدین ابوالقاسم عبدالعزیز بن نحریر بن عبدالعزیز بن البرّاج، از فقها و علمای نامور شیعه است و قاضی طرابلس بوده است.ابن برّاج نزد سید مرتضی تا سال ۴۳۶ که رحلت کرد، شاگردی نمود، وی تمام قرائتش نزد شیخ طوسی بود و در سال ۴۳۸ به طرابلس بازگشت و در شب نهم شعبان سال ۴۸۱ه.ق در هشتاد سالگی رحلت کرد. شایان دکر است که محل تولد آن فقیه بزرگوار مصر بوده است.
۴-۳-۳-۱- آثار ابن برّاج
۱٫المهذباین کتاب شامل یک دورۀ کامل فقه است، و از کتابهای مفصل فقه بعد از دورۀ شیخ طوسی است. المهذب کتاب استدلالی نیست، و بیشتر جنبۀ فتوایی دارد و بسیار مورد توجه علما و فقها بوده است. المهذب در دو جلد با مقدمه ای در تاریخ فقه شیعه و شرح حال مؤلف به قلم آیت الله سبحانی به چاپ رسیده است.
۲٫الجواهر فی الفقه: این کتاب نیز جنبۀ فتوایی دارد و استدلالی نیست.شیوۀ تدوین آن بدین گونه است که ابتدا سؤال طرح می‌شود، سپس پاسخ داده می‌شود. ابن براج با سلیقۀ خود فقه را برای اینکه آسان شود، به سؤال و جواب تبدیل کرده است و ابن برّاج مبتکر این شیوه است.
۴-۳-۴- حمزه بن عبدالعزیز
عمادالدین‌ محمد بن‌ على‌ بن‌ حمزه طوسى‌ مشهور به ابن حمزه، فقیه‌ امامى‌ سدۀ پنجم و ششم هجری‌ و صاحب‌ کتاب‌ الوسیله است.از زندگى‌، مشایخ‌ و شاگردان‌ وی هیچ‌ گزارش‌ صحیحى‌ در دست‌ نیست‌. قدیم‌ترین‌ کسى‌ که‌ از او نام‌ برده است‌، منتجب‌ الدین‌ (م۶۰۰ ه.ق‌) است‌ که‌ ضمن‌ ذکر او در فهرست‌ به‌ عنوان‌ فقیه‌، چند اثر از جمله‌ الوسیله را به‌ او نسبت‌ داده‌ است‌. ابن‌ شهر آشوب‌ فهرست‌نویس‌ دیگر سدۀ ششم هجری گرچه‌ نامى‌ از وی نبرده‌ است؛ ولى‌ در ضمن‌ کتبى‌ که‌ مؤلف‌ آنها را نمى‌شناخته‌، از کتابى‌ با عنوان‌ الوسائل‌ الى‌ نیل‌ الفضائل‌ نام‌ برده‌که‌ مى‌تواند همان‌ الوسیله الى‌ نیل‌ الفضیله ابن‌ حمزه‌ باشد.
یاد کردن‌ ابن‌ حمزه‌ از شیخ‌ طوسى‌ و ابوعلى‌ سلار دیلمى‌ به‌ عنوان‌ متوفى‌ و ذکر شدن‌ نام الوسیله در فهرست‌ منتجب‌ الدین‌ که‌ پیش‌ از سال(۵۸۴ ه. ق‌) تألیف‌ شده است‌، نشان‌ مى‌دهد که‌ تألیف‌ الوسیله در فاصلۀ سالهای(۴۶۳-۵۸۴ ه. ق‌) صورت‌ گرفته‌ است‌. حال‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ ابن‌ حمزه‌ در این‌ کتاب‌ از ابن‌ براج‌ تأثیر پذیرفته‌ و فقیهان‌ نیمۀ دوم‌ قرن‌ ششم هجری‌‌ از جمله‌ راوندی از الوسیله استفاده‌ کرده‌اند، مى‌توان‌ دورۀ حیات‌ او را در اواخر قرن‌ پنجم و نیمه اول‌ قرن‌ ششم هجری‌‌ تعیین‌ کرد.
ابن‌ حمزه‌ را باید از پیروان‌ مکتب‌ شیخ‌ طوسى‌ به‌ شمار آورد. مقایسه‌ای میان‌ فتاوای او در الوسیله و فتاوای شیخ‌ طوسى‌ نشان‌ مى‌دهد که‌ او چهارچوب‌ فقه‌ شیخ‌ طوسى‌ را پذیرفته‌ است‌.
همچنین‌ او را مى‌توان‌ در زمرۀ فقیهانى‌ شمرد که‌ حمصى‌ (فقیه‌ نیمه دوم‌ سدۀ ششم هجری‌‌) آنان‌ را بازگوکنندۀ فقه‌ شیخ‌ طوسى‌ و در واقع‌ پیرو او دانسته‌ است‌.
البته باید در نظر داشت که ابن‌ حمزه‌ نه‌ تنها در مواردی با آرای شیخ‌ طوسى‌ مخالفت‌ کرده‌ و شاید گاهى‌ سعى‌ در تعدیل‌ حکم‌ او داشته‌ است‌، بلکه‌ به‌ طرح‌ فروع‌ جدیدی در فقه‌ پرداخته‌ که‌ در کتب‌ شیخ‌ طوسى‌ مطرح‌ نبوده‌ است‌.
یکى‌ از بارزترین‌ مشخصه‌های فقه‌ ابن‌ حمزه‌ را باید روش‌ او در بیان‌ احکام‌ دانست‌. او ابتدا شقوق‌ مختلف‌ مسأله‌ را با قید عدد به طور مجمل مشخص می‌کند و سپس به تفصیل یکایک شقوق مزبور مى‌پردازد. او در تقسیمات‌ خود واجب‌ و مستحب‌، حرام‌ و مکروه‌، فعل‌ و ترک‌ و کمیت‌ و کیفیت‌ را از یکدیگر تمیز داده‌ است و هر کدام‌ را جداگانه‌ آورده‌ است‌. وی در مقدمۀ الوسیله مى‌گویدکه این‌ روش‌ تقسیم‌بندی موجب‌ سهولت‌ حفظ احکام‌ مى‌گردد. اگرچه‌ ابن‌ حمزه‌ را نمى‌توان‌ مبدع‌ این‌ روش‌ دانست‌؛ ولى‌ او این‌ روش‌ را به‌ کمال‌ رسانده‌ است‌.[۱۲۴]
از دیگر مشخصه‌های فقه‌ ابن‌ حمزه‌ تعریف‌ او از اصطلاحات‌ فقهى‌ در آغاز برخى‌ از ابواب‌ است‌. وی بجز شیخ‌ طوسى‌، از نظریات‌ دیگر فقهای معاصر وی نیز بهره‌ برده‌ است‌. مثلاً در چندین‌ مورد به‌ صراحت‌ نظریات‌ ابوعلى‌ سلار دیلمى‌ را نقل‌ کرده‌ است‌ و تا حدودی نیز از ابن‌ براج‌ نیز تأثیر پذیرفته‌ است‌.
۴-۳-۴-۱- رواج‌ فقه‌ ابن‌ حمزه‌
اگرچه‌ در آثار نیمۀ دوم‌ ‌قرن‌ ششم هجری‌‌ ‌ نامى‌ از ابن‌ حمزه‌ برده‌ نشده‌ است، ولى‌ تأثیر فقه‌ او در این‌ آثار به‌ روشنى‌ مشهود است‌. مقایسه‌ بین‌ مندرجات‌ فقه‌ القرآن‌ راوندی با الوسیله، تأثیرپذیری راوندی از ابن‌ حمزه‌ را نشان‌ مى‌دهد .راوندی حتى‌ در مواردی چون‌ حکم‌ خون‌ سگ‌ و خوک‌ در لباس‌ نمازگزار در فتوای شاذان از وی تبعیت‌ کرده‌ است‌.
ابن‌ زهره‌ نیز در الغنیه تا حدودی از الوسیله تأثیر پذیرفته‌ است‌. همچنین‌ ابن‌ ادریس‌ در السرائر که‌ تألیف‌ آن‌ را در سال(۵۸۸ ه.ق)‌ به‌ پایان‌ رسانده است‌، از الوسیله با تعبیر «بعض‌ کتب‌ اصحابنا» بسیار نقل‌ قول‌ مى‌کند و اغلب‌ با نظریات‌ ابن‌ حمزه‌ به‌ گونه‌ای انتقادآمیز برخورد مى‌کند.
البته‌ نظر ابن‌ ادریس‌ در مواردی موافق‌ نظر ابن‌ حمزه‌ است‌. رسالۀ ازاحه العله فى‌ معرفه القبله از شاذان‌ بن‌ جبرئیل‌ قمى‌ را نیز ظاهراً باید تفصیل‌ و تکمیل‌ مندرجات‌ الوسیله دانست‌ که‌ به‌ نوبۀ خود مورد الهام‌ ابن‌ حمزه‌ و شاذان‌ قرار گرفته‌ است‌.
کتاب‌ الوسیله در سدۀ هفتم هجری‌‌ در مکتب‌ حله‌ بیش‌ از پیش‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌. محقق‌ حلى بدون‌ تصریح‌ به‌ نام‌ ابن‌ حمزه‌ چهارچوب الوسیله را بویژه در بخش عبادات پذیرفته و نه‌ تنها در فصل‌بندی بخش‌ عبادات‌ دقیقاً از او پیروی کرده‌؛ بلکه‌ در عناوین‌ بابها، شکل‌ طرح‌ مسائل‌ و گاهى‌ محتوا نیز تا حدود قابل‌ توجهى‌ تحت‌ تأثیر الوسیله قرار گرفته‌ است‌. یحیى‌ بن‌ سعید حلى‌ در نزهه الناظر و آبى‌ درکشف‌ الرموز که در سال(۶۷۲ه.ق) تألیف‌ شده‌، به‌ نام‌ ابن‌ حمزه‌ تصریح‌ کرده‌ و فتاوی او را نقل‌ کرده‌اند.
اوج‌ مطرح‌ شدن‌ ابن‌ حمزه‌ در آثار فقهى‌ حله‌ را باید در مختلف‌ الشیعه علامه‌ حلى‌ دانست‌. الوسیله بر اساس‌ آنچه‌ از نامۀ علقمى‌ وزیر به‌ تاج‌الدین‌ ابن‌ صلایا برمى‌آید از رایج‌ترین‌ کتب‌ بین‌ شیعه عراق‌ (به‌ خصوص‌ حله‌) در سدۀ هفتم هجری‌ بوده‌ است‌.
۴-۳-۴-۲- آثار ابن حمزه

  1. الوسیله الى‌ نیل‌ الفضیله:این‌ کتاب‌ در تهران‌ در سال( ۱۲۷۶ه.ق)‌ ضمن‌ الجوامع‌ الفقهیه و در نجف‌ در سال (۱۳۹۹ه.ق) ‌به‌ کوشش‌ عبدالعظیم‌ البکاء و در قم در سال(۱۴۸۰ه.ق) به‌ کوشش‌ محمد حسون‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است.‌

۲٫الواسطه: این‌ کتاب‌ را منتجب‌ الدین‌ به‌ وی نسبت‌ داده‌ است‌. در پایان‌ نسخه‌های موجود الوسیله زیادتى‌ وجود دارد که‌ از ظاهر عبارتى‌ از آن‌ برمى‌آید که‌ قطعه‌ای از کتاب‌ الواسطه می‌باشد.
۳٫المعجزات‌: این‌ کتاب‌ را نیز منتجب‌ الدین‌ به‌ وی نسبت‌ داده‌ و برخى‌ با این‌ تصور که‌ این‌ کتاب‌ همان‌ الثاقب‌ فى‌ المناقب‌ است‌، آن‌ را به‌ صاحب‌ الوسیله نسبت‌ داده‌اند. الرائع‌ فى‌ الشرائع‌ و مسائل‌ فى‌ الفقه‌ نیز از دیگر آثار ابن حمزه هستند که یکى‌ از شاگردان‌ صیمری از متأخرین‌، بدون‌ ارائه مأخذ دو اثر با عناوین‌ التعمیم‌ و التنبیه‌ را به‌ ابن‌ حمزه‌ نسبت‌ داده‌ است‌.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir