متن کامل – 
بررسی تاریخی فقه و فقهای امامیه از قرن اول تا دوازدهم ۹۴- قسمت  …

متن کامل – بررسی تاریخی فقه و فقهای امامیه از قرن اول تا دوازدهم ۹۴- قسمت …

۳-۸- تربیت شاگردان
یکی از بزرگترین خدمات فقها و متکلمان شیعه در قرن چهارم این بود که هر یک از آنها شاگردانی ممتاز و برجسته تربیت کردند این امر آنقدر مهم است که یکی از اسباب ماندگاری و جاودانگی مکتب اهل بیت علیهم السلام، وجود پربرکت آنان بوده است.
شاگردان در مکتب خانه‌ها، دارالعلم‌ها و مدارس آن زمان از اساتید خود کسب علم و دانش می‌کردند و طبق سنت آن زمان برای نقل احادیث و تدریس دیگر معارف اسلامی‌باید از اساتید خویش اجازه نامه می‌گرفتند.[۱۱۴]
سنت تعلیم و تربیت به عصر رسالت و امامت می‌رسد که پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهم السلام برای پیاده کردن اهداف و برنامه های خویش، همواره در پی جذب افراد لایق و متعهد بودند که مهمترین نمونه آن را در شخصیت امام جعفرصادق (ع) می‌توان دید. در ذیل به نمونه هایی از اساتید فقه و کلام قرن چهارم هجری که شاگردان فراوانی تربیت کرده اند و از این رهگذار به نشر و گسترش آموزه ها و معارف تشیع پرداخته اند، اشاره می‌شود:
۷-۱- شیخ صدوق (۳۸۱ﻫ. ق): شیخ صدوق از علمای بزرگ عالم تشیع، گذشته از رجال حدیث شیعه و سنی، به افاده و بیان و املاء احادیث پرداخته است و برای آموزش طالبان علم و شاگردان خویش و آماده ساختن آنها برای حفظ و نگهداری کتب و آثار اهل بیت عصمت و طهارت اهتمام فراوانی داشته است. به همین جهت گروهی از مفاخر علمای شیعه و سنی از شاگردان او بشمار می‌آیند که یا رسماً شاگرد وی بوده اند و یا از ایشان روایت نموده یا اجازه گرفته اند. مرحوم ربانی شیرازی بیست و هفت نفر از شاگردان و راویان وی را ذکر نموده است.
حسین بن علی قمی‌برادر شیخ صدوق- حسن بن حسین بابویه- علی بن احمد نجاشی- ابوالقاسم علی بن محمد خزاز- ابوعبدالله حسین بن عبیدالله غضائری- ابوالحسن جعفر قمی- محمد بن احمد دوریستی- ابوذکریا حمرانی- ابوالبرکات علی خوزی- محمد بن احمد قمی- احمد بن محمد عمری- شیخ مفید- هارون بن موسی تلعکبری- عبدالصمد قمی- محمد بن طلحه بغدادی- محمد بن حسن معروف به نعمت- علی بن محمد عمری- علی بن حسین حسینی- حسن بن حسن قمی- ابوبکر محمد بن احمد
۷-۲- شیخ کلینی: شیخ شاگردان زیادی داشته است که در زیر به نام تعدادی از آنها اشاره می‌شود: احمد بن ابراهیم صیمری- احمد بن احمد کاتب کوفی- احمد بن علی بن سعید کوفی- احمد بن علی کوفی- ابوغالب احمد بن محمد زراری- جعفر بن محمد بن قولویه قومی- عبدالکریم بن عبدالله بزاز تنیسی- علی بن احمد دقاق محمد بن ابراهیم نعمانی- محمد بن احمد صفوانی- محمد بن احمد سنانی- محمد بن عبدالله شیبانی- محمد بن علی ماجیلویه- محمد بن محمد کلینی- هارون بن موسی تلعکبری.
۷-۳- محمد بن همام: محمد بن همام شاگردان زیادی داشته است که در زیر به نام تعدادی از آنها اشاره می‌شود: جعفر بن محمدبن قولویه- محمد بن ابراهیم نعمانی- ابوغالب زراری- شیخ صدوق- هارون بن موسی تلعکبری- ابوعلی احمد بن سلیمان- عباس بن ماهیار- ابوبکر احمد بن عبدالله وراق دوری- ابوالفضل شیبانی- ابن شعبه حرانی- ابوالحسن احمد بن محمد جراح- محمد بن احمد بن داود و. ..
۷-۴- ابن عقده: شاگردان وی را تا نوزده نفر که همگی برجسته و ممتاز بوده اند نوشته‌اند.
۷-۵-ابوعمروکشی: ابوعمروکشی شاگردان زیادی داشته است که در زیر به نام تعدادی از آنها اشاره می‌شود: هارون بن موسی تلعکبری- ابواحمد حیدَ بن محمد سمرقندی محمد بن احمد بن داود القمی بن داود قمی: شیخ مفید- حسین بن عبیدالله غضائری- احمد بن عبدون- ابوغالب رازی- ابوالعباس احمد بن نوح سیرافی- احمد بن محمد بن داود- محمد بن عبدالله بن عبدالرحمن بن سمیع.
۷-۶- ابوغالب زراری (۳۶۸ﻫ. ق) احمد بن محمد بن سلیمان: شاگردان ابوغالب عبارتند از: هارون بن موسی تلعکبری- حسین بن عبیدالله غضائری- شیخ مفید- احمد بن عبدون- ابن غرور و …[۱۱۵]
۷-۸- حسین بن علی بن بابویه (۴۱۸ﻫ. ق): شاگردان ابوغالب عبارتند از: ابوالعباس احمد بن علی سیرافی- جعفر بن محمد خرازی- سید مرتضی- شیخ سیدرضی-شریف محمد بن حمزه-حسین محمد قمی-حسن بن محمدعجلی و …
۷-۹- شیخ مفید (۴۱۳ﻫ. ق): شیخ مفید شاگردان زیادی را تربیت نمود که سرآمد آنها علم الهدی سید مرتضی، سید رضی، شیخ طوسی، ابوالعباس نجاشی، ابوالفتح کراجکی، حسین بن عبیدالله غضائری، ابویعلی محمد بن حسن جعفری- سالار بن عبدالعزیزدیلمی، جعفر بن محمد دویستی می‌باشند.
۷-۱۰- سید مرتضی (وفات ۴۳۶ﻫ. ق): بسیاری از بزرگان و مفاخر علم فقه و کلام، اعماز شیعه و سنی از شاگردان شیخ سید مرتضی بوده اند. که مهمترین آنها عبارتنداز: شیخ طوسی- سالار بن عبدالعزیزدیلمی-عمادالدین ابوالصمصام ذوالفقار مروزی- سید نجیب الدین حسن موسوی- تقی بن ابی طاهر هادی نقیب رازی و …
۳-۹- تألیف کتاب و تأسیس کتابخانه‌ها
اهتمام مسلمانان به جمع آوری کتاب و تأسیس کتابخانههای شخصی و عمومی، بعد از فتوحات اولیه و مخصوصاً از نیمۀ دوم قرن دوم هجری با تأسیس دولت عباسیان و استقرار امنیت، گسترش چشمگیری یافت. در سایۀ توجه برخی از خلفا و پادشاهان و وزراء و علما بزودی کتابخانههای بزرگی تأسیس شدند که بارزترین آنها، کتابخانۀ بیت الحکمه بغداد بود.
قرن چهارم هجری که عصر تشکیل دولت آل بویه بود، به دلیل توجه سلاطین و وزراء آن دولت به تأسیس کتابخانه از حیث تاریخ کتابخانه دورهای طلایی محسوب می‌شود. که مهمترین آنها عبارت بودند از: کتابخانۀ عضدالدوله در شیراز-کتابخانۀ صاحب بن عباد- کتابخانۀ ابوالفضل بن حمید- کتابخانۀ جیشی پسر معزالدوله- کتابخانۀ ابومنصور وزیر ابوکالیجا- کتابخانۀ شاپور پسر اردشیر وزیر بهاءالدوله. ابن اثیر در مورد توجه عضدالدوله به علما و دانشمندان و کتاب چنین می‌نویسد: «عضدالدوله دوستدار علم و دانش بود و به علما ارج می‌نهاد و از احسان به آنها دریغ نمی‌کرد و با آنان می‌نشست تا با هم به مناظره در مسائل مختلف بپردازند. دانشمندان از هر شهری آهنگ محضر او می‌نمودند و برای او و به نام او کتابهایی تألیف می‌کردند».
همانطور که اشاره شد؛ عضدالدوله در شیراز در کنار قصر خویش کتابخانۀ بزرگی تأسیس نمود که مقداری درباره عظمت آن چنین می‌نویسد:« هیچ کتابی نیست که تاکنون در دانش‌های گوناگون نوشته شده باشد؛ مگر اینکه نسخه‌ای از آن بدانجا آورده شده است. وی اینجا را به صورت دالانهای سرپوشیده با یک رواق و سردر و یک سالن بزرگ ساخته که با فرشها عباداتی فرش شده است و انبارهای کتاب در اطراف آنهاست. به دیوارۀ انبارها و دالانها اطاقکهای چوبین کنده‌کاری شده بر پا داشته، که یک قامت، بلندی و سه ذرع پهنا دارند و هر یک با کشویی از بالا به پایین بسته می‌شود. دفتر ها از هر نوع در یک ردیف ویژه چیده شده اند. فهرست‌هایی نیز دارد که نام کتاب‌ها در آنها نوشته شده است. دربانان بر در کتابخانه ایستاده وکسی جز آبرومندان بدان راه نیابند.»
در کنار دانشمندان علوم عقلی، علما و دانشمندان علوم دینی و نقلی شیعه نیز در فرایند توسعه فرهنگی این دوره نقش مهم و بنیادی ایفا نموده اند. آنان گذشته از این که خود کتاب‌هایی مختلف تألیف و به جامعه عرضه داشته‌اند برخی در خود اقدام به تأسیس کتابخانه هایی شخصی یا عمومی‌کرده اند.
۳-۱۰- مسافرت علما به نقاط مختلف و تأثیر آن در گسترش تشیع
حضور علما و پراکندگی آنها در مراکز علمی‌شیعی در شهرهای مختلف، مهمترین نقش را در گسترش شیعه داشته است. قم یکی از نخستین شهرهای شیعه نشین ایران محسوب می‌شود که مهمترین عامل نفوذ تشیع در آن شهر، مهاجرت خاندان اشعری در نیمه دوم قرن اول هجری می‌باشد. از میان این خاندان، علمای بزرگی ظهور کردند. قم بزودی تبدیل به یکی از بزرگترین مراکز علمی‌شیعه شد که خود مکتب ویژه ای را به جهان تشیع عرضه نمود.
در سده چهارم علمای بزرگی از قم برخاستند که در تحکیم و تقویت بنیاد تشیع درآن خطه، بلکه در ایران نقش مهمی‌ایفا نمودند. در این میان از سهم خاندان بابویه که دانشمندان زیادی به جامعه تشیع عرضه داشتند نباید غفلت کرد. علاوه بر علماء مزبور از افرادی مانند: علی بن حسین بابویه (وفات ۳۲۹ﻫ) مؤسس مکتب جدید فقهی، احمد بن محمد خالد برقی، ابن قولویه، محمد بن حسن صفار، عبدالله بن جعفر حمیری، علی بن ابراهیم قمی‌می‌توان نام برد که از خاندان مزبور در قم می‌زیستند. در این خصوص آمده:[۱۱۶]
«وجود این عالمان در قم و ایجاد محفلهای درسی جهت حدیث شناسی، موجب شد این شهر به یکی از مراجع حل و فصل مسائل علمی‌تبدیل شود، به گونه ای که حتی گفته می‌شود حسین بن روح نوبختی که یکی از خاندانهای شیعی ایرانی و نائب امام در زمان غیبت صغری بود، کتابی را جهت بررسی، نزد علمای قم فرستاد.»
شیخ صدوق از جمله علمای دیگر قرن چهارم است که برای ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام از قم زادگاه خویش به شهرهای مختلف (ری، بغداد، سمرقند، سرخس، وخراسان، جیحون) سفر کرد و در این راه زحمات زیادی را متحمل گردید. رکن الدوله دیلمی‌او را به ری مقر حکومت خویش دعوت کرد تا به تعلیم و تربیت مردم آنجا بپردازد. محدث قمی‌در پیرامون نقش وی در گسترش شیعه می‌نویسد:
«به التماس شیعیان ری به آنجا رفت و در آنجا اقامت فرمود. از خراسان و بصره و کوفه و مصر و مدائن و قزوین،. .. . به او رجوع داشتند، او قریب سیصد کتاب تصنیف فرمود غالب احادیثی که به ما رسیده از برکات قلم او است».[۱۱۷]
صاحب بن عباد وزیر موید الدوله که اصلا ایرانی و اهل اصفهان بود در مدت اقامت خود در اصفهان به قول نویسنده سفینه البحار، موجب گسترش تشیع در اصفهان گردید. وی در زمان وزارت خویش از هر گونه تلاش برای ترویج مذهب تشیع دریغ نورزید.
همچنین شیخ مفید با حضور خود در آنجا، و تأسیس حوزه علمیه بغداد در ترویج تشیع در این منطقه بلکه در جهان آن روز، نقش ارزنده ای ایفا کرد. چنانکه ابن کثیر می‌نویسد:
«رهبر و پیشوای امامیه و رافضیان، که کتابهای زیادی برای شیعیان نوشته و حامی تشیع می‌باشد. وی در نزد پادشاهان زمان صاحب منزلت بود به دلیل اینکه در این دوران خیلی از مردم تمایل شدیدی به شیعه داشتند. مجلس وی محل آمد و شد جمع کثیری از علمای سایر مذاهب ود. از جمله شاگردان وی شریف رضی و مرتضی بود».
فصل چهارم
بررسی تاریخ فقهای شیعه از قرن پنجم تا هشتم
دوره های تدوین فقه و تحول در روش فقاهت شیعه رابطۀ مستقیمی با اوضاع اجتماعیـ مذهبی جوامع شیعه دارد؛ به طوری که می توان آن را منعکس کنندۀ خصوصیات یک عصر تاریخی و در عین حال مؤثر در شکل گیری عناصر عصر بعد دانست. این تحولات فقط تفریع فقه و بیان احکام را دربر نمی گیرد، بلکه شامل روش استنباط و نقش فقها در کاربرد احکام نیز می گردد. فقه شیعه مثل فقه اهل سنت متضمن احکام و آدابی است که نظام اخلاقی ـ حقوقی اسلام بر آن استوار است. با این تفاوت که در فقه اهل سنت، فقیه اغلب در قالب مُفتی و مفسر شرع باقی می ماند، امّا در فقه امامیه فقهاء به عنون نایبان امام زمان (عج) و حاملان علوم ائمه معصوم(ع) طبق قواعد و شرایط خاصی ولایت می یابند. این امر شخصیتی ویژه و مقامی مضاعف به علمای شیعه می دهد که نزد اهل سنت هم چنان ناشناخته است.
از دید حقوقی، به نظر می رسد که توسعه و تفریع فقه با طرز دریافت و برداشت شیعیان از مفهوم علم مرتبط بوده است که در آن مقام و گفتار امام نقش مهمی در بیان احکام داشته است. شیعیان سده های نخستین اسلامی عقیدۀ جاری زمان خود را پذیرفتند که علم پس از قرآن، علم الحدیث است، یعنی علم به آن چه از طریق ائمه می رسد. همچنین شیعیان معنویتی برای علوم معصومین(ع) شناختند که علماء در نقل و بیان آن از شؤون روایت و حمل علم معصوم(ع) بهرهمند گردیدند. این در حالی بود که اهل کشف و مدعیان ارتباط مستقیم با امام(ع) مثل برخی از صوفیه و شیخیّه یا ناقلان بسیط اخبار مثل اخباریه ، برخوردها و مشکلاتی برای مجتهدان اصولی به وجود آورده بودند. پیدایش مناصب مُحدث، مجتهد، مرجع و نائب الامام ناشی از تلاشی است که فقهای شیعه برای نمایندگی از امام زمان(عج) در دوره های مختلف بیان فقه شیعه داشته اند.
فقه شیعه، از دیدکلی، متضمن یا منشأ دانشهای گوناگونی از علوم مذهبی است. به هر حال ورود علم الأصول در عالم تشیع از قرن چهارم هجری به بعد یک رشته تغییرات در شیوۀ استنباط احکام و مهمتر از آن در تاریخ تشیع پدید آورد. در واقع هیچ دستهای از متفکران شیعه از برخورد یا آزمون علمای اصولی که بیش از هر طبقه و دسته ای نمایندۀ راست اندیشی و طریقۀ حقّه در فقه و کلام شیعه بوده اند ،گریز نیافتند. فقه شیعه به اقتضای حرکت اجتماعی و فرهنگی زمان چندین بار تغییر و تدوین یافته است.
۴-۱- بررسی دیدگاه و نظریات فقهای شیعه از اوایل قرن پنجم هجری به بعد
از اوایل قرن پنجم هجری نقل حدیث دیگر برای تفریع فقه شیعه کفایت نمی کرد. با قدرت یافتن دولت شیعی آل بویه در بغداد و افزایش تعداد و نیز محبوبیت شیعیان در قلمرو اسلامی، نیاز به اخذ مبنای پر کشش تری برای بیان مسائل و احکامی‌که در فقه امامیه تازه راه یافته بودند، احساس شد. این مبنا مبتنی بر موازین معنی شناسان علم اصول بود که در این اواخر برخی از متکلّمان معتزلی چون ابوعلی و ابوهاشم جبائی (م ۳۲۱ ه.ق) به تدوین آن کوشیده بودند. شیخ مفید با آگاهی از جواز و نحوۀ کاربرد اصول افتاء و استنباط در عصر ائمه علیهم السلام و پس از آن ـ توسط قدیمین ـ به تدوین فقه شیعه براساس احادیث رسیده توأم با برداشتهای فقاهی خود پرداخت و نخستین رسالۀ موجود در اصول فقه شیعه با نام التذکره باصول الفقه را به نگارش درآورد. شیخ مفید در المقنعه به تصنیف و طبقه بندی روایات اکتفاء نکرد؛ بلکه هر جا که نیازی دید به تعریف و توضیح مبحث پرداخت. وی در بسیاری از زمینه ها از جمله تأدی خمس و زکاه به فقهاء المأمونین در دوران غیبت که نصّ صریحی نمی یافت، استنباط خود را از مدلول یا مضمون روایات به جای نقل عین روایت میآورد. به عبارت دیگر وی به موازین مستنبط از احادیث اهمیتی همسان با روایات میداد.[۱۱۸]
روش شیخ مفید در استفاده از موازین علم اصول در تفریع فقه امامیّه توسط شاگرد برجسته اش شریف مرتضی دنبال شد. شریف مرتضی که متکلمی اندیشمند بود. با نوشتن الذریعه إلی أصول الشریعه به روشن ساختن مبانی اصول الفقه و حتی تفکیک آن از مباحث علم کلام کوشید و این خود نشانگر نیازی بود که به جداسازی موازین این دو علم احساس می شد. شریف مرتضی حمله به حدیث گرایان افراطی را نیز همچون دفاع از اصول اندیشان لازم می شمرد و رساله های الرّد علی اصحاب العدد، فی إبطال العمل باخبار الآحاد و جوابات المسائل الموصلیه الثالثه نیز حکایت از این اقدام او بر علیه اهل حدیث دارد.
تدوین فقه امامیه با ظهور شیخ طوسی به اوج کمال خود در این دوره رسید. شیخ طوسی از یک طرف با شرح نمودن المقنعه، مبانی روایتی آن را تهذیب کرد. آنگاه احادیث امامیه را مستقلاً استبصار نمود و از طرف دیگر با نوشتن النهایه حد جدیدی برای فقه فتوایی ـ استدلالی بنا نهاد و سپس با نوشتن المبسوط نخستین سنگ بنای فقه مبسوط امامیه را پایه گذاشت. در کنار کتابهای فقهی مذکور، شیخ طوسی در زمینۀ کلام و رجال نیز کتب متعددی نوشت که اشاره به دو رسالۀ او در زمینۀ اصول، یعنی عده الأصول، مسأله فی العمل بخبر الواحد در اینجا لازم است، شیخ طوسی از استنباطات ظنی خود ـ آنچه که بعداً به اجتهاد الظن معروف شد ـ بسیار بهره برده است و در این کار ـ همانطور که خود در المبسوط اشاره کرده است ـ از طرز کار فقهای جمهور تأثیر پذیرفته است.
لازم به یادآوری است که شیخ طوسی المبسوط و الخلاف را در نجف پس از روی کار آمدن سلجوقیان (۴۴۷ ه.ق) در بغداد نوشت. این زمان که به دور تجدید سلطۀ اهل تسنن معروف است، در شیوۀ کار شیخ طوسی که صدمات فراوانی از این دگرگونی دیده بود، تأثیر فراوانی داشته است. در واقع این تحول در بارورتر ساختن فقه امامیه و گسترش مضامین آن مؤثر افتاد. تا جایی که دکتر مدرّسی طباطبائی می گوید: «شالودۀ دو کتاب المبسوط و الخلاف از متون اهل سنت گرفته شده است و بدین وسیله بخش مهمی‌از معارف حقوقی اهل تسنن به فقه شیعی انتقال یافت و موجب رشد و شکوفایی آن گردیده است.
پس از شیخ طوسی، محیط اجتماعی عصر شاهد اوج گرفتن تفکر دینی اهل سنت بود. همشهری شیخ طوسی، ابوحامد محمدبن محمد غزّالی (م ۵۰۵ ه.ق) با نوشتن المنخول و سپس المستصفی تعاریف تازه ای را وارد علم اصول کرد و مهمتر این که با نوشتن احیاء علوم الدین دریچههای جدیدی را در دانشهای دینی مسلمین گشود. دستاوردهای فقه جمهور در این عصر در پیشرفت فقه جعفری در دوره های بعد مؤثر بوده است. کار فقهای شیعه در این عصر از تحشیه و احیاناً نقد کار شیخ طوسی بالاتر نرفت. موضوع نقد این فقیهان نیز از انکار حجیت اخبار آحاد تجاوز نکرد. فقط محمدبن ادریس حلّی بود که زمینۀ اجتهادات و استنباطات شیخ طوسی را چند جا به به نقد کشید؛ بدون آنکه خود راه حلی یا استنباطی متقن تر جانشین آن سازد. با این همه ابن ادریس نخستین فقیهی است که به عقل به عنوان یکی از منابع فقه شیعی جایگاه مستقلی می دهد و در بسیاری از مسائل فقهی راه بحث و نظر را می گشاید.[۱۱۹]
۴-۲- حوزه های حله و جبل عامل در سالهای( ۶۵۶ تا ۱۰۳۱ ه.ق)
حله، شهر شیعه نشین در بین النهرین، از حملات خانمانسوز مغول در نیمۀ قرن هفتم هجری جان به در برد و به علاوه از روابط تازه ای که با وزیر شیعی مذهب، هلاکوخان مغول برقرار کرده بود بهره مند شد. خواجه نصیرالدین طوسی (م ۶۷۲ ه.ق) به حله می‌رفت و در جلسات درس فقه امامیه شرکت میکرد. تاریخ بازدید خواجه نصیر از حله سال در (۶۵۶ ه.ق) نشانگر آغاز دور تازه ای در زمینۀ علم کلام و اصول است که تأثیر مستقیمی در پیشبرد و گسترش فقه شیعه داشته است. زمینه های این نوگرایی قبلاً با ظهور ابن ادریس حلی و اقامت کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (م ۶۷۰ یا ۶۸۰ ه.ق) در حله پیدا شده بود.

مطلب دیگر :  پژوهش - بررسی تاریخی فقه و فقهای امامیه از قرن اول تا دوازدهم ۹۴- ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.
Share