بررسی تاریخی فقه و فقهای امامیه از قرن اول تا دوازدهم ۹۴- قسمت ۱۲

بررسی تاریخی فقه و فقهای امامیه از قرن اول تا دوازدهم ۹۴- قسمت ۱۲

با به حکومت رسیدن متوکل (۲۴۷- ۲۳۲ه.ق) شرایط حکومت دگرگون شد و سخت‏گیرى و کینه توزى آشکار با علویان تجدید شد و ارتباط با اهل بیت (ع) جرم سیاسى به شمار می‌آمد. دستور متوکل به ویران نمودن قبر امام حسین (ع) و منع زیارت آن مشهور است.
خصومت متوکل، به شیعیان اختصاص نداشت؛ بلکه وى با فلسفه و کلام و عقل گرایى مخالفت مى‏ورزید. جرجى زیدان مى‏نویسد:« از روزى که متوکل به خلافت رسید تا آخرین نفس در آزار و شکنجه فیلسوفان و طرفداران رأى و قیاس و منطق کوشش داشت».[۷۹]
پس از متوکل حکومت عباسیان گرفتار آشفتگیها و کشمکشهاى بسیار گردید و هر چند گاهى درباریان بر سر کسب قدرت به جدال و کشتار دست مى‏زدند و تا زمان معتضد عباسى (۲۴۷- ۲۷۹ه.ق) پنج تن از حکام عباسى به نامهاى منتصر، مستعین، معتز، مهتدى و معتمد به حکومت رسیدند و با به قدرت رسیدن معتضد (۲۷۹- ۲۸۹ه.ق) بار دیگر دستگاه عباسى اقتدار یافت؛ چنانکه سیوطى دربارۀ وى نوشته است: وى را سفاح ثانى لقب دادند؛ زیرا فرمانروایى بنى عباس را تجدید حیات کرده و قبل از او از زمان متوکل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود.[۸۰]
بنابر این در عداوت و دشمنى عباسیان با اهل بیت (ع) و پیروان آنان جاى تردید نیست؛ ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاکم بر دستگاه عباسى در دوره یاد شده و شورشها و انقلابهایى که در گوشه و کنار سرزمین اسلامى رخ مى‏داد، شرایط مناسب براى عباسیان در جهت اعمال فشار بر علویان فراهم نبود و شیعیان در این دوران نسبت ‏به عصر منصور و هارون، از شرایط بهترى برخوردار بودند.
۳-۱-۶- عصر آل بویه، فاطمیان و حمدانیان
قرن چهارم و پنجم هجرى از نظر شرایط سیاسى از بهترین دوران‏هاى شیعه به شمار مى‏رود، زیرا خاندان بویه (۳۲۰- ۴۷۷ه.ق) که مذهب شیعه داشتند، در دستگاه حکومت عباسى از نفوذ و اقتدار زاید الوصفى برخوردار بودند. فرزندان بویه به نامهاى على، حسن و احمد که قبلاً در فارس حکومت مى‏کردند، در سال( ۳۳۳ ه.ق) و در زمان المستکفى‏ وارد بغداد شده و به مقر حکومت راه یافته و مورد تکریم خلیفه قرار گرفتند و احمد «معز الدوله‏» ، حسن «رکن الدوله‏» ، و على «عماد الدوله‏» لقب یافتند. معز الدوله که منصب امیر الامرائى داشت؛ چنان اقتدارى به دست آورد که حتى براى مستکفى حقوق و مقررى تعیین میکرد و به دستور وى در روز عاشورا بازارها تعطیل و براى امام حسین (ع) مراسم سوگوارى بر پا گردید و مراسم عید غدیر نیز با شکوه بسیار انجام میشد.کوتاه سخن آنکه آل بویه در ترویج مذهب امامیه اثنا عشرى اهتمام بسیار ورزیدند.[۸۱]
در بغداد، مرکز حکومت اسلامى که قبل از آل بویه مردم پیرو مذهب اهل سنت ‏بودند با به قدرت رسیدن آنان مذهب شیعه نشو و نما پیدا کرد و آیین‏هاى مخصوص شیعیان با شکوه فراوان انجام مى‏شد. شیخ مفید، متکلم نامدار امامیه که در این زمان مى‏زیست، مورد تجلیل و تکریم بسیار بود. مسجد براثا در منطقه کرخ بغداد به وى اختصاص داشت و شیخ مفید در آن علاوه بر اقامه نماز و موعظه، به تعلیم و تدریس نیز مى‏پرداخت. وى در پرتو موقعیت ویژه‏اى که از جنبه‏هاى علمى و اجتماعى داشت، توانست فرق مختلف شیعه را انسجام بخشیده و آراء و عقاید شیعه را تحکیم و ترویج نماید.
خدمات آل بویه به مذهب تشیع اختصاص نداشت؛ بلکه آنان به ادب و فرهنگ و تمدن اسلامى خدمات شایانی نمودند. غناوى در کتاب «الادب فى ظل بنى بویه‏» مى‏نویسد: یکى از امتیازات دورۀ آل بویه، بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ بود که خود و وزراى ایشان تأثیر بسزایى در این زمینه داشتند؛ زیرا وزرا همیشه از طبقات نویسندگان و دانشمندان برگزیده مى‏شدند. آل بویه آنچنان آوازه‏شان در فضا طنین‏انداز شد که دانشمندان و اهل ادب از هر سو به جانب ایشان روى آورده و از توجهشان برخوردار شدند و آنها در میدان ادب و فلسفه و دانش و در سازندگى و به کار انداختن اندیشه‏ها، گوى سبقت را از سروران خود یعنی خلفاى عباسى ربوده بودند.
در قرن چهارم فاطمیان نیز در مصر به قدرت رسیدند و حکومت آنان تا اواخر قرن ششم هجرى (۵۶۷ه.ق) ادامه یافت. حکومت فاطمیان بر مبناى دعوت به تشیع پایه گذارى شد و اگر چه آنان شیعۀ دوازده امامى نبودند و پیرو مذهب اسماعیلیه بودند و میان این دو مذهب نیز اختلافاتى وجود دارد؛ ولى در حفظ شعائر مذهب تشیع و نیز فراگرفتن تعالیم اسلامى از طریق خاندان وحى و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگ‏اند.
سیوطى مى‏نویسد: در سال ۳۵۷ هجرى قرامطه بر دمشق استیلا یافته و بر آن شدند که مصر را نیز به تصرف خود درآورند؛ ولى عبیدیون (فاطمیون) مالک آن گردیده و دولت رفض (تشیع)در سرزمینهاى مغرب، مصر و عراق استقرار یافت و این بدان جهت ‏بود که پس از مرگ کافور اخشیدى، حاکم مصر، نظم مصر مختل گردید و سربازان در مضیقه مالى قرار گرفتند وگروهى از آنان نامه‏اى براى المعز لدین الله (فرمانرواى مغرب) نوشتند و از او خواستند تا وارد مصر گردد. وى فرماندۀ ارتش خود به نام جوهر را با هزار سواره عازم مصر نمود و او وارد مصر گردید. در سال( ۳۵۸ه.ق) از پوشیدن لباس سیاه و خواندن خطبه‏اى که بنى عباس مى‏خواندند منع کرد و دستور داد جامه سفید پوشیده و خطبه زیر را بخوانند: «اللهم صل على محمد المصطفى، و على على المرتضى، و على فاطمه البتول و على الحسن و الحسین سبطی الرسول».[۸۲]
او در سال (۳۵۹ه.ق) دستور تأسیس دانشگاه الأزهر را صادر کرد و ساخت بناى آن در سال (۳۶۱ه.ق) پایان یافت. وی همچنین دستور گفتن «حى على خیر العمل‏» را در اذان صادر نمود.مشابه همین دستور توسط جعفر بن فلاح فرماندار دمشق از جانب المعز بالله صادر گردید.
۳-۱-۷- حمدانیان و مذاهب شیعه
در قرن چهارم هجرى حکومت‏شیعى دیگرى نیز در جهان اسلام پدید آمد و آن حکومت‏حمدانیان (۳۹۱-۲۹۳ه.ق) بود. برجسته ترین زمامدار آل حمدان على بن عبد الله بن حمدان ملقب به سیف الدوله (۳۰۳- ۳۵۰ه.ق) بود. وى انسانى خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بیشتر ایام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. در عصر حمدانیان سرزمین سوریه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شیعیان بود، و به ویژه شهر حلب پایگاه عالمان شیعه و به خصوص بنو زهره به شمار مى‏رفت. از کسانى که در تحکیم و نشر مذهب تشیع نقش مهمى ایفا نمود، ابو فراس (م ۳۵۷ه.ق) شاعر نامدار آل حمدان بود؛ چنانکه قصیده میمیه او از شهرت به سزایى برخودار است و مطلع آن چنین است:[۸۳]
الحق مهتضم والدین محترم و فیى‏ء آل رسول الله مقتسم
حمدانیان هیچ کس را به پیروى از مذهب شیعه مجبور ننموده و به وسیلۀ مال و مقام هم نفریفتند؛ بلکه مردم را به اختیار خود واگذار کردند تا هر چه را که مى‏پسندند براى خود برگزینند. فقط مبلغان با اخلاص، حقایق را براى مردم بازگو مى‏کردند، بر عکس اموى‏ها و عباسى‏ها و صلاح الدین ایوبى که مردم را با ارعاب و خشونت به مذهب تسنن فرا مى‏خواندند.
حمدانیان مردمى روشنفکر و آزاد منش بودند؛ به همین جهت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفکران از همه مذاهب و ادیان بودند تا آنجا که هنرمندان از روم گریخته و به سوى سیف الدوله مى‏آمدند.
۳-۲- شیعه در عهد سلجوقیان و ایوبیان
در اواسط قرن پنجم هجرى دولت مهمى با نام دولت‏سلجوقى پدید آمد و حکومت‏سنى مذهب بغداد را که رو به زوال و فنا بود از سقوط نجات داد و از پیشرفت‏شیعیان در مصر، عراق، شام، فارس و خراسان جلوگیرى نمود. حکومت‏سلجوقیان تا اواخر قرن هفتم هجرى استقرار یافت.
حکومت مقتدر دیگرى که در نیمه دوم قرن ششم (۵۶۵ه.ق) تأسیس گردید، حکومت ایوبیان به دست‏ صلاح الدین ایوبى بود که تا سال (۸۴۸ه.ق) تدوام یافت.
فداکارى‏هاى صلاح الدین در جنگ با صلیبیان در خور تقدیر و تحسین است؛ ولى تعصب شدید او نسبت ‏به مذهب تسنن و خصومت و عداوت او با مذهب تشیع، نقطه ضعفى بس بزرگ و غیر قابل اغماض است. وى پس از استیلاى بر مصر با فاطمیان با خشونت تمام رفتار کرد. در کتاب الأزهر فى الف عام آمده است: ایوبیها در مطلق آثار شیعه دخالت کرده و آنان را نابود کردند. صلاح الدین دولت فاطمى را عزل کرد و اقوام خود را در یک شب به منازل آنان وارد نمود و ناله‏هاى جگر خراش و گریه‏هاى جانسوز به قدرى بلند بود که مردم فکر خود را از دست داده بودند.[۸۴]
وى دستور داد روز عاشورا که بنى امیه و حجاج عید مى‏گرفتند، مجددا عید باشد و «حى على خیر العمل» را نیز از اذان برداشت و در سخت‏گیرى با شیعیان تا آنجا پیش رفت که دستور داد که گواهى کسى باید قبول شود که معتقد به یکى از مذاهب چهارگانه اهل سنت‏باشد و کسى حق سخنرانى یا تدریس داشت که پیرو مذاهب اهل سنت باشد و حتى کتابخانه‏هاى بزرگى که فاطمیین تأسیس کرده بودند و کتابهاى نفیسى در فنون مختلف در آنها گردآورى شده بود، به دست وى متلاشى گردید و در نتیجه این روش خصمانه، مذهب تشیع در مصر فراموش گردید.
۳-۳- علمای قرن چهارم ﻫ. ق
قرن چهارم هجری از حیث ظهور فقها و متکلمین برجسته و کثرت تعداد آنها، یکی از ادوار مهم تاریخ تشیع به شمار می‌رود. تلاش و کوشش ائمه معصومین (ع) در تربیت شاگردان و تفسیر و تبیین دستورات اسلام و تحکیم اصول و مبانی مکتب اهل البیت (ع) توسط ایشان، آیندۀ جامعۀ تشیع را تضمین نمود. برخی از علماء قرن چهارم از شاگردان بلافصل ائمه (ع) بودند و گروه دیگر، شاگردان اساتیدی بودند که خود محضرآن بزرگواران را درک کرده بودند. این مسأله در کنار بستر مناسبی که از نظر سیاسی – فرهنگی با روی کارآمدن دولت های شیعه مذهب سدۀ چهارم – بویژه آل بویه – برای شیعیان فراهم گردید]، سبب شد تا شیعه یکی از درخشان ترین ادوار حیات خویش را درک کند. در اینجا قبل از پرداختن به نقش علماء مزبور در گسترش تشیع به برخی از معروفترین آنها اشاره می‌کنیم:
۳-۳-۱- شیخ مفید:
محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید که ابن الندیم از او به عنوان ابن المعلم یاد می‌کند، در سال ۳۳۶ چشم به جهان گشود و در سال ۴۱۳ه.ق دار فانی را وداع گفت.[۸۵] شیخ مفید در فقه، کلام، روایت، وثاقت و علم مشهورتر از آن است که توصیف شود. از شاگردان نام آور او می‌توان سید مرتضی علم الهدی و برادرش سیدرضی و شیخ طوسی و نجاشی و سلّار و ابوالفتح کراجکی را نام برد. نجشی ۱۷۱ کتاب از او نام برده است و علمای عامه در شرح حال او سخن ها گفته اند. مهمترین کتاب فقهی شیخ مفید المقنعه است؛ که این کتاب توسط شیخ طوسی که از شاگردان شیخ مفید بوده است، شرح شده است و این شرح همان تهذیب الاحکام است که ابتدا عبارت شیخ مفید را آورده است و آنگاه روایات داله بر آن فتوا را ذکر می‌کند و اگر روایت مخالفی نیز باشد، آن را می‌آورد و وجه جمع بین آن دو را بیان می‌کند. شیخ طوسی کتاب تهذیب را در زمان حیات شیخ مفید نوشته است.
شیخ مفید با عظمت و جلالت قدری که داشت از تعرضات و انتقاد و بدگویی‌های مخالفین مصون نماند و با آنکه بغداد در آن روزگار در زیر فرمان خاندان شیعی مذهب آل بویه بود، شیخ دوبار، به علل آشوب های مذهبی میان شیعیان و اهل سنت از بغداد تبعید شد.[۸۶]
او را نخستین مجدد اصول مذهب شمرده‌اند که، مسائل مذهبی را در پرتو فکر و پژوهش، بررسی کرد و آراء او را نمایندۀ آراء و عقاید شیعه دانسته‌اند.تا پیش از ایشان،سنت اخباری‌گری بر جامعه تشیع حاکم بود؛ اما وی باب اجتهاد را براساس موازین عقلی و کلامی‌در کنار اخبار و احادیث، در مراکز فکری شیعه مفتوح کرد.
۳-۳-۲- شیخ صدوق:
محمد بن علی بن بابویه، معروف به «ابن بابویه» و «محمدابن بابویه» و «شیخ صدوق» از دانشمندان برجستۀ شیعه در نیمۀ دوم قرن چهارم است. او و پدرش معروف به «ابنابابویه» و «صدوقین» هستند. شیخ صدوق شخصیتی است که با دعای امام زمان(عج) به دنیا آمد. جریان بدین قرار بود که علی بن بابویه قمی‌در عصر نایب سوم امام زمان(عج)؛ یعنی حسین بن روح نوبختی وارد بغداد شد و مرحوم علی بن بابویه تا آن زمان صاحب فرزندی نشده بود و از این مسأله بسیار رنج می‌برد؛ فرصت را غنیمت را شمرد و نامه ای به امام زمان (عج) نوشت و به حسین بن روح تسلیم کرد، تا امام برای او دعا کند و خداوند به او فرزندی عنایت کند. امام (ع) جواب دادند که برای تو دعا کرده ام و خداوند متعال به زودی به تو فرزندی خواهد داد و خدای متعال شیخ صدوق را به پدرش عطا کرد. این جریان را خود شیخ صدوق با سند و شیخ طوسی نیز نقل کرده اند.[۸۷]
۳-۳-۲-۱-آثار شیخ صدوق:
شیخ صدوق در زمینۀ فقه آثار فراوانی دارد که فتاوای وی در آنها منعکس شده است.آثار او عبارتند از:
۱- المقنعاین کتاب در برگیرندۀ تمام ابواب فقه از کتاب الطهاره تا کتاب الدیات است و در خاتمۀ آن بابی اضافه شده به عنوان «باب النوادر» و آن رساله ای است که پدر شیخ صدوق، علی بن بابویه برای فرزندش نوشته است و در آن مجموعۀ آداب اسلامی‌آمده است. عبارات شیخ صدوق در المقنع برگرفته از روایات است.
۲- من لا یحضره الفقیهشیخ صدوق سفرهای گوناگونی داشته است، از جمله به بلاد ماوراء النهر و شهر بلخ و از مشایخ آن نیز حدیث شنیده است؛ همانند: ابوعبدالله الحسین بن محمد الأشنانی الرازی العدل و ابوعبدالله الحسین بن احمد الاسترآبادی العدنی و ابوعلی الحسن بن علی بن محمد بن علی بن عمرو العطار و افراد دیگری از مشایخ آن دیار؛ و نیز سفری به سرخس کرده و در آنجا از ابانصر محمد بن احمد بن تمیم السرخسی الفقیه حدیث شنیده است و در ایلاق، از ولایات چاچ در ماوراء النهر، از اباالحسن محمد بن عمرو بن علی بن عبدالله البصری و ابا نصر محمد بن الحسن بن ابراهیم الکرخی الکاتب و دیگران اخذ حدیث کرده است.
در این ایام، شریف الدین ابوعبدالله معروف به نعمت یا نعمه الله به آن دیار آمده است و به شیخ رسیده است و از او تقاضا کرده که کتابی در خصوص فقه و حلال و حرام و به طور کلی در شرایع و احکام دین گردآوری و تصنیف نماید و نام آن را کتاب من لا یحضره الفقیه بنهد تا در صورت نیاز، بدان مجموعه رجوع و موافق مندرجات آن عمل کنند.شیخ صدوق این خواسته را برآورد و کتاب من لا یحضره الفقیه را به رشتۀ تحریر در آورد.آنچه یاد شد حاصل انگیزه ای است که شیخ صدوق را وادار کرد تا به تألیف کتاب من لا یحضره الفقیه بپردازد. شیخ صدوق در این کتاب، روایات را به گونه های مختلف آورده است: گاهی تمام سند را ذکر کرده است و غالباً صدر سندها را حذف کرده است و از کتابی که روایت کرده بدون واسطه نقل می‌کند.[۸۸]
من لایحضره الفقیه در چهار جلد و مشتمل ۳۹۱۳ حدیث مسند و ۲۰۵۰ حدیث مرسل است.
۳-۳-۳- ابوالجیش البلخی، المظفر بن محمد احمد خراسانی:
طبق گفتۀ نجاشی وی از شاگردان ابی سهل اسماعیل بن علی نوبختی بود که در سال( ۳۶۷ه.ق) از دنیا رفته است.[۸۹]
برخی از آثار وی عبارتند از: کتاب المثالب، کتاب نقض ماوردی من مناقب الرجال، کتاب نقض العثمانیه للجاحظ، کتاب الامامه، کتاب حضال الکمال.
۳-۳-۴- الناشی الاصغر (الصغیر) ابوالحسین علی بن عبدالله بن وصیف (۲۷۱-۳۶۵ ﻫ. ق):
ابوالحسن علی بن عبدالله بن وصیف از شاعران محب اهل بیت (ع) بود و در این باره قصایدکثیری دارد.[۹۰] او متکلمی‌زبردست بود و دارای تألیفات فراوانی می‌باشد. ابن کثیر می‌گوید: وی از بزرگان تشیع و از متکلمین قرن چهارم هجری است. نجاشی تصریح می‌کند: «که وی کتابی در موضوع امامت دارد».[۹۱]
۳-۳-۵- صاحب بن عباد:

مطلب دیگر :  بررسی نگرش، نیت و رفتار خیارکاران استان لرستان نسبت به مدیریت تلفیقی ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.
Share