منبع پایان نامه ارشد با موضوع زبان اخلاق، انتقال اطلاعات، فلسفه اخلاق

نظر می‌رسد. اما مانند همه نظریه‌ها می‌توان آن را مورد تحلیل منظقی قرار داد، با تحلیل نسبیگرایی فرهنگی در مییابیم که این نظریه آن چنان هم که در ابتدا به نظر می‌رسید موجه نیست.
خط مشی نسبیگرایان فرهنگی آن است که برهانی بر مبنای واقعیت‌های موجود درباره تفاوت دیدگاه‌های فرهنگی ارائه کرده و از آن نتایجی درباره منزلت اخلاق اخذ کنند. واضح است که براهین اشکال متفاوتی از یک ایده بنیادین هستند اینها هر دو موارد خاصی از یک برهان کلی‌تر هستند که می‌گوید: 1- ضوابط اخـلاقی در جـوامع مختلف متفاوت اسـت 2- بنابراین هیچ حقیقت عینی در حوزه اخلاق وجود ندارد. درست و نادرست صرفاً موضوعهای عقیدتی هستند و عقاید در فرهنگ‌های مختلف متفاوتند. این برهان را می‌توان برهان تفاوت‌های فرهنگی نامید. برهانی که برای بسیاری از افراد بسیار قانعکننده است. مقدمات برهان به باورهای مردم مربوط می‌شود: در جوامع مختلف مردم باورهای متفاوتی دارند اما نتیجه اخذشده درباره این است که واقع حقیقت امر چیست. ایراد کار در اینجاست که این نوع نتیجه به نحو منطقی استنتاجپذیر از این نوع مقدمات نیست.» (ریچلز، 1389: 38- 39)
نظریه‌های اخلاقی ارزش‌نگر59 و تکلیف‌نگر60
«برخی از نظریه‌ها معتقدند که ارزشگذاری مقدم است و داوری‌های اخلاقی به داوری‌های ارزشی وابسته‌اند نظریه‌های دیگر بر این رأی استوارند که تجویز مقدم است و داوری‌های اخلاقی جزئاً یا کلاً مستقل از ارزشگذاری‌هاست. گروه نخست، نظریه‌های ارزش‌نگر و گروه دوم، نظریه‌های تکلیف‌نگرند.
مثلاً نظریه‌های فرااخلاقی نظریهای تکلیف‌نگر است، زیرا اصلاً به ارزش‌های خیر اشاره نمی‌کند. نظریه‌ای که می‌گوید (درست) یعنی آنچه به تحقق بیش‌ترین خیر برای جامعه من یاری می‌رساند نظریه‌ای است ارزش‌نگر زیرا درست را برحسب خیر تعریف می‌کند. تقریباً همه نظریه‌های هنجاری اخلاق نیز در یکی از این دو دسته جای می‌گیرند.» (هلمز،58: 1382)
دیدگاه‌های مشابه در اخلاق هندو 61
«در بخش‌ زیادی از تفکرات هندو تنها میان فرد و جامعه تناظر وجود ندارد، بلکه میان فرد، جامعه و کل عالم نیز تناظر برقرار است. ساختار هر سه این‌ها یکسان است. فرد عالم صغیری است در عالمی‌کبیر. این نگرش مبنای فلسفی نظام کاستی هندی است. بر طبق این نظام، چهار کاست سامان اجتماعی را تشکیل می‌دهند. در بالاترین سطح مردمانی هستند که صفات معنوی در ایشان غالب است و در پایین‌ترین سطح کسانی هستند که قابلیت‌های جسمی‌در آن‌ها غلبه دارد و ایشان کارگرانند. در میان این دو کاست کسانی جای دارند که عقل در ایشان غالب است. این چهار کاست، بازتاب تقسیمبندی چهارگانه ساختار وجود آدمی‌است که مرکب است از نفس بدن، عقل و ضمیر. این رویکرد به شدت بر تکالیفی که بر عهده شخص است، تا نقش خاص خود را درجهان انجام دهد، تاکید می‌کند. بنابراین، مسلم است که نوعی اخلاق مبتنی بر کردار است نه اخلاقی مبتنی بر فضیلت. با این حال، رویکرد یادشده از افراد می‌خواهد که با تحققبخشیدن به دارمای خویش، در راه رسیدن به کمال بکوشند. این تحقیق در حکم شکلهایی از تحققبخشیدن به خویش یا خودپروری است و آدمی‌را از فردیت خلق و خو و منش فردی خلاص می‌کند.» (هلمز، 90: 1382)
نظریه ذهنیگرایی اخلاقی62
«ذهنیگرایی اخلاقی عبارت است از این ایده که عقاید اخلاقی مبتنی بر احساسات ما هستند و لاغیر. بر اساس این دیدگاه، چیزی به نام درست و نادرست عینی وجود ندارد. ذهنیگرایی اخلاقی نظریه‌ای نیست که درباره خوب و بد اعمال بحث کند. همچنین سعی بر این ندارد که به ما بگوید باید چگونه زندگی کنیم یا چه آراء اخلاقی‌ای را باید قبول کنیم. ذهنیگرایی اخلاقی از این دست نظریه‌ها نیست، بلکه نظریه‌ای درباره ماهیت احکام اخلاقی است. بر طبق این نظریه، ما صرف‌نظر از اینکه چه احکام اخلاقی‌ای صادر می‌کنیم. صرفاً احساسات شخصی خودمان را ابراز می‌کنیم و لاغیر.» (ریچلز، – 1389: 54 – 5)
نظریه عاطفه‌گرایی 63
«بنا بر نظریه عاطفه‌گرایی، زبان اخلاق زبان بیانکننده امور واقع نیست، و نوعاً نه به منظور انتقال اطلاعات، بلکه به منظور کاملاً متفاوتی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اولاً این زبان به عنوان وسیله‌ای برای وادارکردن افراد به انجام کاری خاص به کار می‌رود. دوم اینکه زبان اخلاق جهت اظهار (نه گزارش) نگرش شخصی به کار می‌رود.» (ریچلز، 1389: 62)
مکتب فایدهنگری64
«مرام و مسلکی که فایده، یا اصل بیشترین خوشبختی را به عنوان مبنای اخلاقیات می‌پذیرد، بر این باور است که اعمال درست اند به تناسبی که به افزایش خوشبختی گرایش دارند، نادرست اند به تناسبی که به افزایش ناخوشبختی گرایش دارند. منظور از خوشبختی، لذت و نبود رنج است؛ و منظور از ناخوشبختی، رنج و محرومیت از لذت است.» (میل، 1388: 57)
«بنتام استدلال می‌کرد که یک اصل اخلاقی نهایی وجود دارد و آن اصل فایدهمندی است. این اصل مستلزم آن است هرگاه ما حق انتخاب بین اعمال جایگزین یا خطمشی‌های اجتماعی جایگزین داشته باشیم، باید آنی را انتخاب کنیم که بهترین پیامدهای کلی را برای همه افراد مربوطه داشته باشد. هنگامی‌که می‌خواهیم تصمیم بگیریم کدام عمل را انجام دهیم، باید بپرسیم کدام نحوه از رفتار بیشترین میزان خوشبختی را، برای همه کسانی که متأثر از تصمیم ما هستند، ایجاد خواهد کرد. اخلاق مستلزم آن است که ما آن کاری را انجام دهیم که از این نقطه نظر بهترین باشد.» (ریچلز، 1389:
140- 2)
«بنتام65 در کتاب «اخلاق‌شناسی یا علم اخلاق»، منفعت‌گرایی را مستلزم یک اخلاق عملی شناخته است، اخلاقی که از طریق ترویج هنجارها و کاربرد آنها به مثابه ابزار کنترل اجتماعی و محدودیت آزادی فرد، پدید می‌آید.» (معتمدنژاد، معتمدنژاد، 1386: 366)
نظریه اخلاق مبتنی بر قرارداد اجتماعی66
«نظریه اخلاق مبتنی بر قرارداد اجتماعی عبارت است از این ایده که اخلاق متشکل است از مجموعه قوانین حاکم بر چگونگی رفتار مردم با یکدیگر که افراد متعقل، برای تامین منافع متقابلشان، بر سر پذیرش آن توافق کرده‌اند، مشروط بر اینکه سایرین نیز از آن قواعد تبعیت کنند. قدرت این نظریه تا حد زیادی ناشی از این واقعیت است که پاسخ‌های ساده و قابل قبولی برای پرسش‌های دشواری درباره اخلاق که همیشه فلاسفه را سردرگم کرده‌اند، فراهم می‌سازد.» (ریچلز، 1389: 222)
«یکی از جاذبه‌های اصلی نظریه قرارداد اجتماعی آن است که تمام این دغدغه‌ها را به سادگی کنار می‌زند. اخلاق صرفاً موضوعی مربوط به آداب و رسوم یا احساسات نیست. بلکه مبنایی عینی دارد. اما این نظریه برای توضیح آن مبنا نیازی ندارد که هیچ نوع «امر واقع»67 خاصی را اصل موضوع قرار دهد. اخلاق مجموعه‌ای از قواعد است که افراد متعقل برای تأمین منافع متقابل خودشان آن را می‌پذیرند. ما میتوانیم با تحقیق عقلانی مشخص کنیم که آن قواعد کدامند و سپس میتوانیم با تعیین این که یک عمل خاص با آن قواعد مطابقت دارد یا خیر، تعیین کنیم که آیا آن عمل به لحاظ اخلاقی قابل قبول هست یا نه.» (ریچلز، 227: 1389)
چیرگی دو مکتب اخلاقی
در میان انواع مکتبهای فکری حوزه فلسفه اخلاق «دو مکتب فکری بر اندیشه اخلاقی عصر جدید چیره بودهاند: یکی مکتب کانت و دیگری مکتب اصالت سودمندی. عقیده بر این بوده که اخلاق نظری باید در اساس متعلق به یکی از آن دومکتب باشد. کسی که سودمندی را اصل قرار میدهد، مساله بنیادی اخلاق را چنین بیان میکند: «من چگونه میتوانم خوش باشم؟» یا اگر دگرخواه باشد: «ما چگونه میتوانیم خوش باشیم؟» غایت یا خیر، رسانیدن قسمی‌حالت روانی (یعنی خوشی یاخرسندی یا لذت) به حد اعلا دانسته میشود، و حق در مواردی که عملا اختیار با ماست هرچیزی انگاشته میشود که به رسانیدن آن خیر به حد اعلا کمک کند. از سوی دیگر به عقیده پیروان کانت، نخستین سوالی که باید طرح کرد سوال از حق یا تکلیف است، نه سوال درباره خیر. وقتی کسی بخواهد راهی را انتخاب کند، باید از خود بپرسد که، در این اوضاع واحوال، بدون اینکه تحت تاثیر ملاحظات مربوط به لذت یا خوشی قرار بگیرم، مسئولیت یا تکلیف من چیست؟» (نوسبام، 1374: 83- 4)
نظریات اخلاقی و جامعه
«زمانی تصمیم میگیریم چه باید بکنیم، منافع چه کسانی را باید در نظر بگیریم؟ مردم به این پرسش در زمانهای مختلف به شیوه‌های مختلفی پاسخ داده‌اند. خودگرایان معتقدند؛ تنها چیزی که اهمیت دارد منافع خود شخص است. نژادپرستان تمام توجهات اخلاقی را به نژاد خود منحصر کرده‌اند. و ملیگرایان بر این عقیده‌ بوده‌اند که اهمیت اخلاقیات به مرزهای کشور هر شخصی محدود می‌شود. پاسخی که باید داد این است، اینکه ما باید منافع تمام کسانی را که از رفتار ما متاثر هستند به طور یکسان در نظر بگیریم. اصولا جامعهای که ما باید به آن توجه کنیم فقط محدود به تعداد افرادی است که دارای منافعی هستند و… این عده مطمئنا عدد بزرگی را تشکیل میدهند.» (ریچلز، 280: 1389)
«اگر جامعه اخلاقی محدود به مردم یک جا نباشد، در نتیجه محدود به مردم یک زمان خاص هم نخواهد بود و تقاوتی نمی‌کند که آیا مردم تحت تأثیر اعمال ما در حال حاضر قرار می‌گیرند و یا رفتار ما در آینده‌ای دور بر آنان اثر می‌گذارد. وظیفه ما، ملاحظه منافع تمام آنها به طور مساوی است.» (ریچلز، 281: 1389)
«سختترین مورد از مبحث اخلاق، پاسخ به این سؤال است که چرا باید اخلاقی عمل کرد؟ رفتار اخلاقمدارانه به نفع انسان است اگر کسی امانتدار باشد، سختکوش باشد، بکوشد تا وفاداری و فداکاری کند، چهره‌ای محترم و محبوب در جامعه به شمار می‌رود. در واقع پاداش عمل اخلاقی دستزدن به کار اخلاقی است. ر. م هیر68 عقیده دارد می‌توان تجربه‌های آزمایششده از کارهای پرهیزکارانه را به عنوان مبانی غیرروانی – نه روحانی – تقوا دستهبندی کرد. شاید رضایت از تقوا در این باشد که دیگران با حداقل برخورداری از نیکنفسبودن آن را تأیید کنند.» (ساندرز، 84: 1386)
«یک نظریه رضایتبخش، پیش از هر چیز، نسبت به واقعیتهای مربوط بشری حساس بوده، و به نحوی شایسته نسبت به جایگاه بشر در نظام طبیعت متواضعانه خواهد بود.» (ریچلز، 273: 1389)
«اخلاق مفهومی‌است که در متن روابط اجتماعی خاص معنی پیدا می‌کند و قابل نقد و بررسی است. اخلاق به تعبیری پدیده‌ای فردی و فرهنگی است. بر این اساس در هر جامعه‌ای بر مبنای ارزش‌های تاریخی و برخی باورها و سنت‌های موروثی، بعضی رفتارها و کارها، نیک به حساب می‌آیند و برخی دیگر نادرست. مثلاً در جامعه‌ای گیاه‌خوار، خوردن گوشت کاری غیراخلاقی است و در جامعه دیگر، نوشیدن شراب. در یک جامعه چند فرهنگی، ممکن است میان افراد آن جامعه باورها و رفتارهای خاصی را اخلاقی یا غیراخلاقی تعریف کنند، اما نکته اصلی این است که در جامعه‌ای دموکراتیک به این حوزه اخلاقی شخصی احترام می‌گذارند و افراد آزاد هستند به گونه‌ای که خود می‌دانند، باورها و رفتارهای اخلاقی فرهنگشان را رعایت کنند یا ازآن فاصله بگیرند.» (میرسپاسی، 1388): 36)
«اخلاق،
به معنی اجتماعی در حوزه عمومی69‌جامعه و در پیوند نزدیک به دموکراسی قرار دارد. اگر در جامعه، حوزه عمومی‌از شفافیت و قانون‌گرایی برخوردار باشد و رهبران و سیاستمداران آن جامعه در معرض داوری عموم قرار داشته باشند از طریق رأی دادن و انتخابات و مطبوعات و کلاً نقد آزادانه شهروندان، آنگاه گرایش به سوی رعایت منابع عمومی‌و نیکباوری و راستی در رفتار آن‌هایی که در قدرت قراردارند بیش‌تر می‌شود و فضایی دموکراتیک و اخلاقیتر در حوزه سیاسی تحقق می‌یابد.» (میرسپاسی، 1388: 37)
جامعه و انواع مسائل اخلاقی
«1- تعارض اخلاق و باورهای عرفی و سنتی، از جمله چشمداشت‌های اجتماعی.
2- تعارض اخلاق و قوانین.
3- تعارض میان تکالیفی در چارچوب خود اخلاق که آشکارا درمقابل هم قرار دارند.
اخلاق مبین دیدگاههایی است مشتمل بر معبارهایی برای تعیین درست و نادرست، و این معیارها علاوه بر این که ممکن است تعارض‌هایی ظاهری در چارچوب خود اخلاق پدید آورند، چه بسا با معیارهای مندرج در دیدگاه‌های دیگر متعارض باشند. درطول تاریخ، هدف اصلی ‌اخلاق فلسفی