مدیریت مشارکتی:

مفهوم مشارکت:

کوتن و ولراث اظهار می کنند که تعریف مشارکت امر مشکلی است ، زیرا این اصطلاح معنی یکسانی در بین فرهنگ های مختلف و در بین سیستم های روابط کار ندارد. به عبارت دیگر مشارکت در تصمیم گیری بعنوان یک مفهوم واحد تصور می شود اما به طرق مختلفی به عمل در می آید.(رضایی،1388) و افراد ادراک مختلفی از مشارکت دارند تا جایی که حتی بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان بدون تعریف مشارکت در مورد آن بحث کرده و کم و بیش آگاهانه آن را در معانی مختلفی بکار می برند.گست بیان می کند که کوشش برای تعریف مشارکت کارکنان اغلب با سردرگمی و مشکلات مواجه می شود. او مشارکت را یک موضوع ماندگار با معانی و تعاریف مختلف می داند.(رهنورد،1380) تعدادی از این تعاریف به این شرح است: در قدیمی ترین تعریف مشارکت عبارتست از پیوند دو سویه سازنده و سودمند بین دو یا بیشتر از دو نفر(طوسی،1380)

اسرال و پاتمن مشارکت را فرآیندی می دانند که هم شرکت کنندگان در تنظیم برنامه ها ، تعیین سیاست ها ،خط مشی ها و تصمیمات مختلفی که دارای اثر بر تصمیم گیرندگان و یا موکلین آنها باشد و هم دیگران را تحت نفوذ و یا تاثیر قرار می دهد.(هرسی و بلانچارد،1998) سالمون می گوددید: ” مشارکت، نگرش یا شیوه مدیریتی سازمانی است که نیازها و حقوق را در مورد دخالت فردی و جمعی کارکنان با مدیریت در حیطه ای فرا سازمانی به رسمیت می شناسد که معمولآ با تبادل نظر جمعی تحقق می یابد.مک گریگور بر این باور است که مشارکت فرآیندی است با تفویض اختیار که با معنای اساسی آن اندکی متفاوت است.در حقیقت، مشارکت ، موردی خاص از تفویض اختیار است که زیر دستان با مسئولیت خود حق کنترل و انتخاب بیشتری بدست می آورند. (طوسی،1380) در تعریفی تازه از سوی سازمان ملل متحد مشارکت بدین گونه معنی شده است:  “دخالت و درگیر شدن مردم در فراگردهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی،فرهنگی که بر سرنوشت آنان اثر می گذارد.” در این برداشت مشارکت نوعی از فراگرد پایین به بالا پنداشته می شود که بر گسترده شدن و پخش هرچه بیشتر اقتدار و باز گشودن فرصت های پیشرفت برای رده های زیرین جامعه تاکید دارد.(صادقی فر،1382) گروهی از پژوهشگران مسآله هدف گذاری و یا تعیین اهداف یک واحد را نیز یکی از وجوه مشارکت دانسته و معتقدند که مشارکت در مراحل پیشرفته تر شامل تعیین اهداف برای یک واحد اداری- سازمانی نیز می گردد. لذا گفته می شود مشارکت نظام اداره کردنی است که ایجاب می کند تا همه عناصر یک سازمان دوباره در جهتی مشترک طراحی شوند.(مک لگان،1377) برای رسیدن به جمع بندی و خروج از ابهام پیرامون مفهوم مشارکت چه در معنای عام و چه در مفهوم سازمانی، طبقه بندی تعاریف مختلف ،مناسب به نظر می رسد.دیدگاه های مختلف در خصوص مفهوم مشارکت در جدول شماره(1-1) آورده شده است.

جدول(1-1) دیدگاه های مختلف در خصوص مفهوم مشارکت(رهنورد،1380)

نوع مفهوم   تعریف    
فرآیند مشارکت شامل هر فرآیندی است که از طریق آن کارکنان سهمی در رسیدن به تصمیمات مدیریتی در سازمان دارند. کلارک،رابرتز،1972
نفوذ و کنترل فرآیندی است که در آن دو یا چند نفر در تعیین برنامه های معین ،سیاست ها و تصمیم هایی که اثرهای آن بر تصمیم گیرندگان یا موکلان آنها دارند، بر هم تاثیر می گذارند. فرنچ،اسراییل،آمر،1960
قلمرو من پیشنهاد می کنم که بهتر است چهار زمینه کلی مشارکت را در نظر بگیریم.هدف گذاری،تصمیم گیری،حل مساله و بهبود سازمانی ساشکین،1984
فرم(شکل) مجموع فرم های اعمال قدرت توسط زیر دستان که از نظر آنها مشروع جلوه می کند. لامرز،1967
تصمیم مشترک مشارکت یک تصمیم گیری مشترک است.خواه بین یک مدیر و یک کارمند ویا یک مدیر و گروهی از کارکنان.مشارکت باید از تصمیم گیری دستوری و تفویض اختیار تمیز داده شود. لاک،شویچر،لاتام،1988
ادراک ادراک یک نفر از میزان نفوذی که روی تصمیم گیری دارد در مقایسه با میزان نفوذ واقعی وی در تصمیم گیری. وروم ،1959 

از این بررسی مختصر می توان دریافت که تعاریف چندگانه ای وجود دارند که انکاسی از دیدگاه های مختلف بشمار می روند.بنظر می رسد که پیدا کردن تعریفی جامع ،چندان مشکل نیست.تعاریف مذکورهر یک بر اسا ابعادی از مشارکت بطور جزئی درست است اما آنچه که کمتر در تعارف به چشم می خورد، تعریف مشارکت بر مبنای تمامی ابعاد آن است.با این دید یعنی تعریف مشارکت بر اساس ابعاد مختلف می توان مشارکت را فرآیند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیک/تاکتیکی سازمان بشمار آورد که به صورت رسمی/غیر رسمی در فرم مستقیم/غیر مستقیم و با درجه،سطح و حدود معین اتفاق می افتد.(رضایی،1388)

مفهوم مدیریت مشارکتی:           

مدیریت مشارکتی در واقع برگردان واژه Participatory Managementاست که در فارسی معادل”مدیریت مشارکتی”  برای آن انتخاب شده است.(طوسی،1378) و از اصطلاحاتی است که تعاریف گوناگون از آن توسط محققان شده است و بیشتر مکاتب و موسسات تلاش نظری و عملی خود را در جهت نیل به اثر بخشی کارکنان به این روش معطوف می کنند.(رابین،1995) از نظر سایمون مشارکت در مدیریت ،یعنی کلیه اقداماتی که میزان نفوذ و مسئولیت کارکنان را در فرآیند تصمیم گیری از طریق نمایندگی مناسب در سطوح مختلف سازمان افزایش دهد و از این راه تحقق دموکراسی را تسهیل می کند.(زارعیان،1386) در تعریف دیگری آمده است که منظور از مدیریت مشارکتی ،مشارکت سیستم مدیریتی ای است که در آن اعضای سازمان در تصمیماتی که اتخاذ می شود صاحب نفوذند.(سعادت،1372) همدانی  ، مدیریت مشارکتی را فرآیندی در جهت درگیری فکری و عملی مدیریت و کارکنان و همکاری آنان در تعیین اهداف، تصمیم گیری در مراحل مختلف اعم از برنامه ریزی استراتژیک و یا برنامه های عملی، اجرای برنامه ها در سطح معین، نظارت بر صحت و درستی اجرای برنامه ها و اثر بخشی آنها می داند.(همدانی،1379) در تعریف دیگری مدیریت مشارکتی عبارتست از دخالت و ورود کارکنان در رده های مختلف سازمان در فرآیند تبیین مشکل و تجزیه و تحلیل موقعیت و دستیابی به راه حل ها از قدرت و تصمیم گیری بالایی برخوردار بوده و با سرپرستان و روسای خود همفکری کنند.(رابین،1995). آنچه که از تعاریف فوق بر می آید اینست که مشارکت کارکنان بر گرفته از باور مدیریت ،روابط انسانی و نشانه ای از توجه به رشد شخصیت انسان هاست و در جهت تامین نیازهای احترام کارکنان گام بر می دارد.

سیر تکوین مدیریت مشارکتی:

مشارکت در اداره امور از دیر باز که گروه ها و سازمان های انسانی بوجود آمدند مورد توجه بوده و به عنوان یک سبک از عمل پدیده ای نوین در مدیریت تلقی نمی گردد، بلکه در طول تاریخ کما بیش از این اصل پیروی شده است و برخی مکاتب تاکید خاصی بر آن داشته اند. ولی بررسی علمی این پدیده انسانی بعد از انقلاب صنعتی مورد توجه جدی قرار گرفته است.(رهنورد،1380) در مغرب زمین با پیدایش نظری های کلاسیک ، افراد صرفآ به عنوان انجام دهنده کار و در شمار ابزار تلقی می شدند و ساختار،تخصص گرایی،عقلایی بودن و نظم و ترتیب در سازمان ها مورد تاتکید قرار گرفتند.(شایسته،1378)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود رایگان تجربیات مدون معلم ابتدایی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

تضادهایی که فلسفه کلاسیک با روح و روان انسانی داشت ،عطف توجه به روابط انسانی را موجب گردید و در نهایت منجر به شکل گیری مکتب روابط انسانی توسط التون مایو و همکارانش که تاکید مدیریت را بر بکارگیری قلب های افراد به جای دستان آنان قرار دادند گردید.(هرسی و بلانچارد،1379)

در سال 1938 ، بارنارد با انتشار کتاب وظایف مدیران یک سیستم کامل مدیریت اجتماعی را در اداره امور پیشنهاد کرد. شیوه مدیریت مبتنی بر هدف نیز که بر مدیریت مشارکتی تاکید دارد در همین دوران مطرح شد.در سال 1958 تننبام و اشمیتدامنه سبک های مختلف مشارکتی را بر روی یک طیف که یک طرف آن رفتار آمرانه و طرف دیگر آن ،رفتار دموکراتیک رهبری قرار داشت ارائه و درجاتی را برای مشارکت تعیین نمودند.اندیشه مکتب سیستمی پس از این مرحله شکل گرفت .در این مرحله مدیریت بعنوان یک جریان مرکب از عناصر گوناگون مرتبط با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفت. به گفته مایلز ،شیوه سیستمی ، کیفیت برخورد با افراد را در مدل انسانی توسعه می دهد. وی که سه مدل سیستمی، روابط انسانی و منابع انسانی را ارائه کرده است ، درباره سیاست مدیریت در مدل منابع انسانی اظهار می دارد که مدیر باید روابطی را بوجود آورد که در آن کلیه اعضا به اندازه توانایی خود مشارکت داشته باشند. مدیر باید مشارکت کامل را در امور ترغیب نموده و در برخورد با افراد دیدگاه سیستمی را بکار گیرد.در این مکتب مدیران نه تنها دستان و قلب ها ،بلکه مغز کارکنان را نیز بکارمی گیرند.  سیستم منابع انسانی بخش مرکزی مدیریت مشارکتی است (هرسی و بلانچارد،1972)

در سال 1967 فیدلر نظریه رهبری اقتضایی را مطرح کرد که رهبری مبتنی بر مشارکت را در وضعیت مطلوب پیشنهاد می کند.(هرسی و بلانچارد،1972)  بعد از آن هرسی و بلانچارد در سال 1972 یک استراتژی مشارکتی در جهت تغییر دانش ، گرایش و رفتار انسان ارائه دادند. نظریه رهبری وضعی که توسط این دو اندیشمند مطرح شد عنوان می دارد که سبک های موثر رهبری وابسته به دو عامل یعنی سطح آمادگی یا بلوغ پیروان و الزامات موقعیتی است.(فرهنگی،1384) در سال 1973 وروم و یتن ، نظریه اقتضایی جدیدی با استفاده از سبک های مختلف رهبری در شرایط متفاوت ارائه نمود. نظریه مسیر- هدف از جمله نظریه های اقتضایی در این سال هاست که توسط هاوس و میچل مطرح شد. (الوانی،1385) مدیریت مشارکتی با کار اندیشمندانی چون آرجریس، لیکرت، هرزبرگ و لاولر رو به رشد نهاد و به اشکال و عناوین مختلف نظیر مدیریت بر مبنای هدف ، نظام پیشنهادات، گروه های بهبود کیفیت و گروه های خود گردانبه حیات خود ادامه داد.(رهنورد،1380) و امروز مدیریت یا تصمیم گیری مشارکتی پس از دو اصل،تاکید بر تفاوت های موجود در افراد و تاکید بر جنبه های اجتماعی گروه های کار (سازمان های غیر رسمی) ،بعنوان سومین عنصر از تئوری نئوکلاسیک مطرح است.(هربرت،1379) نظریه های سازمانی و مدیریتی مختلی در طول سال ها با تاکید بر تصمیم گیری مشارکتی شکل گرفته اند که مهم ترین آنها شامل مدیریت کیفیت فراگیر ،یادگیری سازمانی ، نظریه قدرت دهی و دموکراسی صنعتی می باشد.(رهنورد،1380)

 

فلسفه مدیریت مشارکتی:

نیروی انسانی در سازمان ها مهمترین منابع هر سازمان بشمار می آیند. امروزه تمایل به مشارکت کارکنان در سازمان و در همه سطوح در حال افزایش است. رقابت جهانی باعث این شده که مدیران دارای اطلاعات،دانش، پاداش، قدرت هدایت کنندگی سطوح پایین را داشته و همچنین این اطلاعات را از آنها دریافت کنند. تیم ها در سازمان ها بعنوان بخشی از رشد مدیریت مشارکتی می باشند که تاکید اصلی آنها روی گروه های کاری به عنوان ابزار های بهره وری می باشد. این تیم ها که بعنوان تیم های مشارکت در تصمیم گیری شناخته شده اند ،نتیجه کارشان باعث گرفتن تصمیمات بهتر و تعهد در عمل بیشتر می باشد. فلسفه اساسی مدیریت مشارکتی پایه ای است برای کنترل کیفیت، همچنین این اصطلاح مفهوم گسترده ایست جهت نوآوری در محیط کار.امروزه سطح بالایی از عدم رضایت کارکنان و کاهش بهره وری نیروی کار ،قبول فلسفه مشارکت را با انگیزه بیشتر روبرو می کند. طبق نظر متخصصان علوم اجتماعی عدم رضایت کارکنان ،بی تفاوتی،بی انگیزگی همگی از عناصر حیاتی در افت بهره وری ،افزایش بخش های کاری تخصصی و افزایش دوایر سازمان می شود. معمولا در محیط کار اغلب چالش های کاری با انگیزش در ارتباط می باشد و کارکنان زمانی از حل مسائل لذت می برند و مشکلات را قبول می کنند که در کار شریک باشند. بطور کلی نیازهای همبستگی و استقلال زیر دستان زمانی که کنترل کمی از جانب رهبران صورت گیرد ارضا می شود و آنها در صورتی که در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشند ،علاوه بر اینکه برانگیخته می شوند ،توانایی های کامل خود را نیز در کار نشان می دهند.(نظری کمیشانی،1384)

اگر بخواهیم فلسفه وجودی مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های اداری را مورد توجه قرار دهیم می توانیم به 5 موردزیر اشاره نماییم:

  1. مشارکت می کوشد تا شنیدن صدای دیگران را آسان کند.
  2. مشارکت می کوشد تا احساس مالکیت را فراهم کند.
  3. مشارکت می کوشد تا حاشیه نشینی را از میان بردارد.
  4. مشارکت می کوشد تا ناتوان را نیرومند سازد.
  5. مشارکت می کوشد تا فرهنگ سکوت را در هم شکند.(طوسی،1380)

در این زمینه ایکافنیز می گوید: در گذشته چون تغییر،انسانها را تحت فشار چندانی قرار نمی داد زیاد توجه آنها را به خود جلب نمی کرد اما در سازمان ها فشار آن بسیار قوی است و لذا توجه و دقت را بر می انگیزد.(ایکاف،1996)

. Cotton &vollrath

. Participation

. Guest

. Isral&patman

. Salmon

. McGrigor

. Participatory Management

. Elton mayo

. Barnard

. Tannenbaum & schmidt

. Miles

. Fiedler

. Heresy & Blanchard

. Vroom

. Yetten

. House &michel

. Management by objective (MBO)

. Suggestion system

. Quality improvement group

. Self direct group

. Icuff