عدالت اجتماعی

جنبه‌های‌ مثبت‌ نظریه‌های‌ پیشین‌ است‌ فیلسوف‌ عدالت نامیده‌اند؛ فیلسوفی‌ که‌ در بستر اندیشه‌ غربی‌ و بویژه‌ لیبرال‌ دموکراسی‌، عدالت‌ را به‌ مفهومی‌ قابل‌ دسترس‌، تبدیل‌ کرد تا همگان‌، آن‌ را دریابند و مطالبه‌ کنند و در پی‌ تحقّق‌ آن‌ برآیند. ‌به‌ ‌واقع نام جان رالز همواره تداعی گر بحثی در باب عدالت اجتماعی است که سعی شده است‌ ‌در آن، قرابتی بین آزادی و عدالت به وجود آید. یکی از دلایل توجه به مفهوم عدالت در‌ ‌آرای راولز، پیوند نظری موفقی است که وی بین آزادی ‌به مثابه مهمترین آرمان لیبرال ها‌ ‌و عدالت برقرار کرده است و نسبت این دو را به گونه‌ای ترسیم کند که نه آزادی قربانی و نه برابری بی‌محتوا شود.
رالزبه این معنا واقف است که جامعه مبتنی بر فایده‌گرایی صِرف، نمی‌تواند پایدار باشد و از طرف دیگر با این مسئله مواجه است که برابری در تمامی امکانات جامعه، موجب تضییع حق و تعطیلی تولید می‌شود. بنابراین در چنین وضعیتی رالز میان آزادی و برابری سازش برقرار کرده و نظریه عدالت به مثابه انصاف را طرح می‌نماید. وی ضمن وارد آوردن انتقادهای جدی بر اخلاق فایده‏گرایانه بنتام و میل، سعی دارد جنبه اجتماعی اخلاق وظیفه‏گرایانه کانت را از نو زنده کند و
نظریه بدیلی به جای نگرش فایده‏گرایانه که مدتها بر سنت لیبرالی حاکم بوده عرضه کند. رالز براساس سنت قرار داد اجتماعی نظام نظری را طراحی کرد که از بطن آن، نظریه عدالت برمی‌خیزد. رالز فرض می کند افراد آزاد، برابر و خردمند در یک موقعیت اولیه گرد هم می آیند و اصول عدالت را بر می گزینند وافراد درگیر همکاری اجتماعی، در یک اقدام مشترک با هم اصولی را انتخاب می‏کنند که قرار است‏حقوق و وظایف اساسی را مقرر و تقسیم منافع اجتماعی را معین کند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دیوان عالی کشور

فصل پنجم
وجوه اشتراک و افتراق آراء
هایک و رالز درباره مفهوم آزادی