روانشناسی نقاشی و تاثیر ان بر کودکان

نقاشی

اثر هنر نقاشی در تربیت

بسیاری از پژوهندگان بر این عقیده اند که نقاشی کودک دریچه ای است که بر اندیشه ها و احساسات او گشوده می شود       و می توان از نقاشی های او در سنجش شخصیت یا تشخیص نابسامانی های روان شناختی او استفاده کرد و در پی درمان آن ها برآمد. اهمیت نقاشی از این جهت است که به حقیقت ذاتی اشیا از کلمات بسیار نزدیک تراست و درک آن برخلاف نوشتن به کوشش و دقت زیادی نیاز ندارد. نقاشی می تواند در برقراری ارتباط با دنیای بیرون، نقش مهمی ایفا کند، در این کار سه بخش یعنی دست، چشم و مغز فعالیت دارد. کودک به کمک نقاشی دلهره های درونی اش را آشکار می سازد وبه این طریق اثر مخرب آن ها راکاهش می دهد.  به همین جهت برای رفع بسیاری از مشکلات روحی و روانی دانش آموزان می توان از نقاشی استفاده کرد. در مجموع، هنر نقاشی با توجه به زبان تصویری و تجسمی خود، کارایی‌های بسیاری در امر تعلیم و تربیت دارد که برخی از آنها بدین شرح است:

  • کودک از طریق فعالیت نقاشی به شناخت خود و جهان نائل می‌شود.
  • کشیدن نقاشی منجر به پرورش تخیل کودک می‌شود.
  • از دیگر ویژگی‌های نقاشی، قابلیت آن در انتقال دانش‌های کودک است.
  • ایجاد سرگرمی سالم و لذت بخشیدن به کودک از دیگر آثار این هنر است.
  • شناخت محیط و فضای زندگی از دیگر کارکردهای مهم نقاشی است که کودک آن را به دست می‌آورد (کیومرثی، 1389).

نقاشی و طراحی از مهم ترین عوامل در بیان مقاصد، افکار، عقاید ونیازهای درونی بشر محسوب شده است. اشتغال به این فعالیت خلاقانه اعم از آفرینش نقاشی و یا کاربرد و استفاده از آن می تواند علاوه بر پرورش حس زیبایی دوستی وذوق هنری انسان، نقش موثری در رشد شخصیت، شناخت مشکلات و نابسامانی های روانی و درمانی وی داشته باشد. بخصوص این امر در کم کردن مشکلات روحی و روانی کودکان بسیار موثر است. در این زمینه کودکان باید یاد بگیرند چگونه جزئیات را بشکافند که اگر آنها این چیزها را با نقاشی ها نشان دهند نتیجه تربیت آنها و برداشت فکری شان نسبت به اشیا و دنیای خارج آشکار می شود و در نتیجه توانایی فکری آنها رشد وتکامل می یابد و قدرت درکشان قوی تر می شود. استروسکایا بیان می کند که: جلب توجه کودکان به                    رشته نقاشی، از هنرهای تجسمی و بهره گیری از وجود آن در جهت گشودن دری به سوی زیبایی های طبیعت و آشنایی شان با          اصول نمایش طبیعت از راه تطبیق اندازه ها و رنگ هاست. علاوه بر این در نقاشی های کودکان می توان اطلاعات مناسبی از                ویژگی های شخصیت کودک به دست آورد. توانایی های ذهنی، ویژگی های عاطفی، ناکامی ها، فشارها و تمایلات درونی کودک را             می توان از طریق نقاشی های او باز شناخت. این قبیل فعالیت ها علاوه بر استفاده در شناخت کودک و تشخیص نوع بیماری ها و مشکلات او شیوه موثری در رهاسازی عواطف متراکم و فشارهای روانی به شمار می رودکه در این مورد بر نقاشی های آزاد و دلخواه کودکان تاکید می شود(محمدی،1389؛ ص19).

مبانی نقاشی کودکان

نقاشی کودک گاه به مثابه بازی اوست، گاه به مثابه زبان اوست وگاه به مثابه تفکر نمادین اوست یعنی همان فرایندی که خاستگاه زبان و نقاشی و تصویر ذهنی است. لوگه[1] نقاشی را نوعی بازی می داند. از نظر او حتی در نقاشی های اولیه، گرچه کودک هر شکلی را همسان با همان چیز نمی کند که الگوی نقاشی اوست، در فرایند آن تقلید، تطبیق و همسازی با واقعیت وجود دارد.

نقاشی گاه آماده سازی است و گاه محصول آمادگی. به هر تقدیر میان تصویر ترسیمی و تصویر درونی که لوگه از آن به الگوی درونی تعبیر می کند، روابط متقابل متعدد وجود دارد، زیرا هر دو از تقلید ناشی می شوند. در مراحلی که پیاژه برای رشد به طور اعم  و به تبع آن رشد زبان قایل است، نقاشی جایگاه ویژه دارد. دوره پیش مفهوم[2] که یکی از مراحل دوره پیش عملیاتی[3] در مراحل           رشد پیاژه بوده که دارای پنج کارکرد می باشد. نقاشی، حد فاصل بازی نمادین و تصویر ذهنی است و تقریباً در دو سالگی یا                     دو سال و نیمگی ظاهر می شود. در آغاز این دوره کودک فقط خط هایی در هم می کشد یا به اصطلاح خط خطی می کند ولی پس از مدتی موضوعی می یابد و جزئیات آن را می کشد. در واقع نقاشی در مرحله ای از رشد کودک نقش زبان او را بازی می کند و مانند تقلید غیابی، تصویر ذهنی و بازی های نمادین محصول یک سلسله فرایند پیچیده ذهنی است که در تکاملی ترین مرحله آن بروز زبان جای دارد. بنابراین زبان و نقاشی از قانون مندی های مشابهی در رشد تبعیت می کنند(وزیرنیا و گنجی،1380؛ ص18- 17).

پیدایش روح نقش نگاری(پیدایش انگیزه برای کشیدن شکل های مختلف) با عوامل رشد عضلانی و عصبی کودکان ارتباط مستقیم دارد. تکامل نقش نگاری نزد کودکان طی پنج مرحله ی اصلی صورت می گیرد، که به ترتیب عبارتند از اثر یا خط نامشخص، خط مشخص یا اشکال هندسی درهم، طرح یا در کنار هم قرار گرفتن چند شیء و بالاخره اجتماع چندین شکل مختلف و تصویرنگاری. در هر حال این پیشرفت به صورتی کاملاً منطقی انجام می گیرد و مرحله بعدی همیشه ترکیبی است از علائم مراحل قبلی.             یکی از مسائل کلی در هنر نقاشی، آموزش کودکان در زمینه ی توجه و دقت به واقعیت های محیط زندگی و آشنایی با خاطرات    بصری و بالا بردن حس توجه و قدرت تشخیص در آنان است که در نتیجه، رشد سیستم بصری کودک را سبب می شود(محمد پور     و سهیلی،1382؛ ص14).

ویژگی های نقاشی کودکان

کودکان در سنین دوره ابتدایی غالباً سعی می کنند در نقاشی های خود عمق را نه تنها در اشیای منفرد بلکه در رابطه ی میان اشیا نیز نشان دهند. آن ها در این مرحله، نقاشی کشیدن از یک زاویه خاص را آغاز می کنند و نسبت ها و روابط نیز بر همین اساس تصویر می شوند. لوگه این مرحله از تکامل نقاشی را واقع گرایی بصری نامیده است، در این مرحله کودک کوشش می کند آن طور که              می بیند و قادر به درک قوانین مناظر و مرایا می باشد نقاشی کند. همچنین هر چه دانش آموزان بزرگ تر می شوند از نظر سبک به تدریج به سمت الگوهای مشخص و تکراری حرکت می کند. در این مرحله چهره های کارتون و شخصیت های مورد علاقه ی کودکان نقاشی می شوند. نقاشی ها تنوع و تشخیص کمتری پیدا می کنند. به نظر می رسد که کودکان در این سن غالباً از نقاشی کردن خود ناراضی اند و دیگر رغبتی به انجام این فعالیت ندارند. دلیل این امر آن است کهمیان واقعیت و بازنمون آن تفاوت هایی می بینند        و نتایج دلخواه را از نقاشی های خود کسب نمی کنند(وزیرنیا و گنجی،1380؛ ص36).

 ویژگی های نقاشی کودکان درپایه ششم

کودکان در سنین آغازین نقاشی آن چه را که از کسی یا چیزی می دانند می کشند نه آن چیزی را که می بینند. امّا تقریباً از اوایل 8 الی 9 سالگی، کودک وارد مرحله واقع بینی بصری می شود. یعنی دانش آموزان اشیاء را شبیه خودشان می کشندو دیگر افکار عاطفی خود را در معرفی اشیاء به کار نمی گیرند. بدیهی است هر چه دانش آموزان به سال های پایانی دوره ابتدایی نزدیک تر می شوند ویژگی های ذیل بیشتر در نقاشی آنان مشاهده می شود:

  • می توانند اجزای مختلف موضوع نقاشی را در ذهن خود به خوبی مجسم کنند.
  • با تمرکز بیشتری و در مدت زمان طولانی تر بر روی نقاشی خود کار می کنند.
  • در ایجاد هماهنگی بین ذهن، چشم و دست پیشرفت کرده و در استفاده از ابزارها نسبت به دوره قبل، تسلط بیشتری یافته اند.
  • موضوعات را کامل تر و با جزئیات بیشتر نشان می دهند.
  • در ایجاد ارتباط میان موضوعات و سوژه های نقاشی( شکل ها و نقش ها )، نظم و هماهنگی بیش تری ایجاد می کنند. تفاوت  انسان ها و موجودات را به خوبی نمایش می دهند و با علاقه، مراحل زندگی گیاهان، حیوانات و بسیاری از جنبه های گوناگون طبیعت را در کارهای خود نشان می دهند.
  • به تناسبات و جزئیات اشیاء و موجودات توجه و دقت بیشتری دارندو تلاش می کنندکه هر چیزی را مانند واقعیت به تصویر بکشند.
  • به طور کلی نسبت به محیط اطراف خود عکس العمل بیشتری نشان می دهند.
  • اشیاء و موجودات را با تناسب بهتری نشان می دهند.
  • در نقاشی عمق فضا را نشان می دهندو احساس دوری و نزدیکی ایجاد می کنند.
  • در رنگ آمیزی بیش تر به رنگ های واقعی توجه می کنند.
  • به موضوعاتی که حرکت را نشان می دهد، علاقه زیادی دارندو برای نشان دادن حرکت تلاش زیادی می کننداما اغلب از نتیجه کار خود احساس رضایت نمی کنند.
  • به طور کلی در اغلب موارد از کار خود احساس رضایت نمی کنند؛ چون به دید واقعی(عینی ) نزدیک تر شده اند ولی هنوز توانایی کامل برای کشیدن آن را ندارند. به همین دلیل از نقاشی خود دلسرد می شوندو به تشویق و راهنمایی بیشتری نیاز دارند.
  • برای همکاری و مسئولیت پذیری آمادگی بیشتری دارندو به کارهای گروهی و تجربه های تازه علاقه زیادی نشان                  می دهند.
  • به تجربه مواد تازه و روشهای جدیدعلاقه زیادی پیدا می کنند.
  • علاوه بر پیشرفت های ذهنی و جسمی برای نقاشی، در ارزشیابی از کار خود و دیگران هم پیشرفت می کنند                      (نواب صفوی و همکاران، 1387؛ ص67).

 وسایل و ابزار نقاشی

  • مداد سیاه: مداد یکی از بهترین وسایل برای طراحی است. انواع مدادها، به سه گروه تقسیم می شوند:

الف – مدادهای سخت(H) ؛ که هر چه شماره آن ها بیشتر باشد، نوک شان نیز سخت تر است.

ب- مدادهایی با نرمی متوسط(HB) ؛ که عموماً برای نوشتن به کار می روند.

ج- مدادهای نرم(B)؛ که برای طراحی و سایه – روشن بسیار مناسبند. هر چه شماره و ضخامت نوک آن ها بیشتر باشد، نرم تر و      پر رنگ تر می شوند.

  • مداد رنگی: مداد رنگی مهم ترین و در دسترس ترین ابزار رنگ آمیزی برای کودکان ونوجوانان است. مداد رنگی سه نوع اند:

الف- نوع معمولی که ارزان است و برای کارهای تمرینی مبتدیان مصرف می شود.

ب- نوع هنری؛ که نرم و پررنگ است و برای کارهای جدی و حرفه ای کاربرد دارد.

ج- نوعی که پس از طراحی و نقاشی می توان با قلم موی خیس روی آن کشید و به شیوه ی آبرنگ از آن استفاده کرد.

  • مداد شمعی: این مداد ها عموماً چرب هستندو برای نقاشی های بزرگ که ظرافت کمتری نیاز دارند، استفاده می شود.
  • پاستل روغنی: این مدادها از مداد شمعی نرم تر هستند و برای نقاشی های بزرگ که به ظرافت کمتری نیاز دارند استفاده می شود. کار با پاستل و ترکیب رنگ های آن، راحت تراز مداده ای شمعی است.
  • ماژیک: ماژیک به دلیل سهولت در به کارگیری و شفافیت و شادابی رنگ ها، وسیله ی مناسب و مورد علاقه کودکان و نوجوانان در امر رنگ آمیزی است. ماژیک در انواع رنگ ها و اندازه ها تولید می شوند و عموماً در دو نوع ساخته می شوند:
این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مصرف¬کننده

الف- نوع آبی؛ که رنگ های آن با آب مخلوط شده است و پایداری کمتری دارند.

ب- نوع تینری؛ که رنگ آن ها با تینر مخلوط شده است؛ پایدارتر هستند و با آب هم پاک نمی شوند.

  • کاغذ و مقوای رنگی: کاغذ و مقوای رنگی نیز ابزاری هستند که در هنرهای تجسمی نقش مهمی ایفا می کنند و در کارهای قطاع(کلاژ) سهم بسزایی دارند.
  • کاغذ شطرنجی: یکی دیگر از کاغذهای مناسبی است که می توان روی آن طرح ها و نقش های ویژه ای ایجاد کرد. این کاغذ با خانه هایی به ابعاد میلی متری، نیم سانتی متری و نیز ایزومتریک(دارای خانه هایی مثلث متساوی الاضلاع) ، در بازار موجود است(کشاورز، 1386؛ ص11).

روش کار با کودکان

در کلاس نقاشی می توان به دو روش به تصاویر ذهنی کودکان راه یافت: تصویرسازی و تصویریابی.

تصویرسازی: کودکان بر روی موضوع خاصی و معینی تمرکز می کنند و سپس تصاویر ذهنی خود را از موضوع ارائه می دهند.               در برنامه هنر ابتدایی این روش که با طرح موضوع مشخص برای نقاشی آغاز می شود را ” تصویرسازی ” می نامیم. برای اجرای برنامه های تصویرسازی موضوع مناسب هر گروه سنی را با هم فکری دانش آموزان، انتخاب می کنیم. پس از انتخاب موضوع،                   دانش آموزان را به گفت و گو درباره ویژگی های آن سوژه هدایت کرده تا اطلاعات خود را با هم مبادله کنند. سپس با بیان               ویژگی های موضوع، نشان دادن نمونه های طبیعی،عکس، فیلم و… متناسب با موضوع، اطلاعات را تکمیل می کنیم. سپس از آن ها می خواهیم که موضوع مورد نظر را نقاشی کنند. قبل از شروع کار، نمونه ها و عکس ها را از نظر آن ها پنهان کرده تا آن ها بر اساس تصاویر ذهنی خود نقاشی کنند. درپایان هم زمانی را تعیین می کنیم تا کارهای خود را به نمایش گذاشته و در مورد فرایند تولید هنری، موضوع و ویژگی های کارها با یکدیگرگفت و گو کنند.

تصویریابی: از ابتدا موضوع مشخصی برای نقاشی وجود نداردو فعالیتی بازی گونه با خطوط، شکل ها با لکه های رنگی انجام            می شود، سپس دانش آموزان شکل های آشنایی را از میان این نمونه ها می یابند و با تکمیل آن ها تصاویر مورد نظر خود را          می کشند. هر قدر تجربیات کودکان در زمینه برنامه های تصویرسازی بیشترو غنی تر باشد، در برنامه های تصویریابی،نقاشی های بهتر و کامل تری می کشند. این برنامه خلاقیت تصویری کودکان را تقویت می کند(نواب صفوی و همکاران، 1387؛ ص68).

 تفسیر نقاشی کودکان

شکل آدم

هنگامی که کودک شکل آدم را می کشد قبل از هر چیز شکل خود و باوری که از خود و تمایلاتش دارد بیان  می کند اگر شکل آدم در مجموع هماهنگ شد احتمال زیادی و جود دارد که کودک کاملاً سازگار باشد اگر بر عکس آدم در اندازه ی خیلی کوچک در            گوشه ی صفحه ی کاغذ کشیده شده باشد به معنای این است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایین تر می داند و اگر این کم بها دادن به خود در نقاشی کودک ادامه پیدا کند نشان گر خجالتی بودن کودک است در نقاشی کودکان فقدان دست و بازو برای آدم علامت کم بها دادن به خود و عدم امنیت است وکودکانی که آدم هایی با اندازه های برزگ رسم می کنند کودکانی هستند که خود را بالا تر از بقیه می دانند این کودکان معمولا زور رنج و حساس هستند و فکر می کنند مورد  ظلم و ستم قرار گرفتند از لحاظ عاطفی گاه کودکان افرادی را که برایشان مهم تر اند و به آنان علاقه ی بیش تری دارند بزرگتر از سایرین رسم می کنند.

 خانه ها

در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولاً خانه به صورت یک مربع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود. خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ای است که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده‌های رنگین باشد. چنین خانه ای، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر،              خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگر این خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک و درنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد، و داشتن احساسات رقیق است.

درخت

بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها. ریشه که در زمین فرو رفته و درخت  از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات‌ترین و مشابه‌ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه‌ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است. مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه‌ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد از این سن، بلند بودن           تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است.    برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است. تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است. شکل شاخه‌ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه‌ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه‌ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می‌کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.

خورشید

خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می‌شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می‌شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم               می شود. با وجود این نحوه نمایش خورشید _ مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می‌شود یا خیر. و آنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت.

خانواده

کودکان هرکدام درخانواده های مختلف به دنیا آمده اند و به طرق مختلف تربیت و مورد محبت قرار گرفته اند مسائلی همچون تولد، جنسیت وعوامل اجتماعی دیگر در طرز رفتار کودکان تاثیر دارد وقتی کودک افراد خانواده اش را نقاشی می کشد خود را کم تر کنترل می کند و با آزادی تمام ترس ها، تمایلات و احساساتش را بیان می نماید هنگامی که اعضای یک خانواده دست در دست هم نشان داده می شوند نشاندهنده ی یک خانواده ی هماهنگ است. نزدیک شدن دو یا چند شخصیت در نقاشی کودک نشان دهنده ی انس و الفت آن هاست کودک خود را نزدیک شخصی نقاشی می کند که درکنارش راحت است و او را از همه چیز   بیش تر دوست دارد اگر کودکی فکر کند که خواهرش بیش تر از او مورد توجه ی پدر و مادر است خواهر را بین پدر و مادر و خود را دورتر از آن ها رسم             می کند. کودکان شخصیت هایی را که بیش تر دوست دارند به صورت بزرگ تر و در مرکز کاغذ رسم می کند وقتی کودکان در نقاشی خود یکی از اعضای خانواده را نمی کشد می تواند آرزو ی کودک به طور آگاه و یا ناخود آگاه برای نبودن او باشدگاهی دیده می شود که کودک خود را در نقاشی در میان خانواده نمی کشد و این احتمالاً نشانه ی آن است که کودک در خانه احساس راحتی نمی کند و خواستار تغییر است. افرادی که برای کودک اهمیت وارزش کمتری برخوردارند معمولا در آخرین لحظه وبا کمترین جزییات یا کوچکتر کشیده می شود اگر کودکی در نقاشی هایش به طور افراطی سایه بزند یا بیش از حد از رنگ های تیره استفاده کند نمایانگر کمبود محبت کودک و یا اضطراب است.

آسمان و زمین

آسمان را به خاطر این که می تواند زمینه ای فراهم آورد که کودکان نماد های مختلفی چون ستارگان، پرندگان، هواپیما و… در آن رسم کنند و نماد الهام و پاکی است در مقابل زمین که نشانه ی ثبات و امنیت است در نقاشی خود ترسیم می کنند.

حیوانات

اگر کودک به دلیلی جز اینکه، در محیط زندگی حیوانی دیده باشد یا خودش حیوانی داشته باشد یا اصولا حیوانات را دوست داشته باشد، حیوانی را نقاشی کند( معمولاً حیوانات وحشی )ممکن است به دلیل احساس گناه وتقصیری باشد که کودک در موقعیت خاص حس کرده باشد و چون جرأت آن را ندارد که گناه خود را ترسیم کند ترجیح می دهد احساسات وعادات وتمایلات خود را در قالب تصویر حیوانی نشان بدهد، درست مانند زمان بازی با عروسک هایش که برایش جالب وبسیار جذاب است، زیرا او می تواند آزادانه هر چه دلش می خواهد از زبان عروسک‌هایش بیان کند، بی آنکه خود احساس گناه کند( اولیوریو فراری[4]، 1999؛ ص 125-120).

[1] – Luguet

[2] – Preconcept

[3] – Preoperational

[4] – Oliverio Ferraris