دانلود پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، عقل گرایی

شامل است و هم دیگر خدایان پنداری را که بت پرستان آنها را خدا می‌انگارند، هر چند از خدایی جز اسم، نصیب دیگری ندارند183 و به تعبیر قرآن:
ما تعبدون من دونه الا اسماء سمیتموها انتم و اباوکم ما انزل الله بها من سلطان…
«شما جز خدا، تنها بتهایی را می‌پرستید که خودتان و پدرانتان، نام خدا را بر آنها نهاده‌اید، هرگز خدا بر خدایی آنان، دلیل و برهانی نفرستاده است»184.
از دقت در آیات قرآنی می‌توان این معنی را استفاده کرد که «اله» در قرآن به معنی خداست، البته به صورت معنای عام، نه به معنی معبود، زیرا در غیر این صورت، تفسیر قسمتی از آیات دچار اشکال می‌شود، اینک در آیات یاد شده در زیر دقت بفرمائید:
«لوکان فیهما الهه الا الله لفسدتا».
«هر گاه در آسمان‌ها و زمین خدایان دیگری جز الله وجود داشتند، نظام آفرینش دچار فساد و تباهی می‌شد»185.
مضمون آیه و برهانی که آیه یادآور می‌شود در صورتی صحیح است که اله را به معنای خدا بگیریم نه به معنی معبود و در غیر این صورت، استدلال ناتمام خواهد بود، و مقصود این است که اگر در جهان خدایانی، همانند واجب الوجود بود، دستگاه آفرینش دچار فساد و تباهی می‌شد، زیرا خدایان دیگر، بسان خدای واقعی دارای علم و قدرت، خلقت و آفرینش (و لا اقل) تصرف و تدبیر در آسمان‌ها و زمین هستند، و تعدد مدبر، جز تباهی کار نتیجه ای ندارد. ولی اگر بگوییم: مقصود این است که اگر معبودهایی جز خدا بودند، جهان دچار تباهی می‌شد، طبعا استدلال نارسا خواهد بود زیرا در جهان، معبودانی به حق و یا باطل جز خدا هستند ولی نظام برپاست.
و لذا وقتی گروهی که اله را به معنی معبود می‌گیرند، با چنین اشکالی روبرو می‌شوند، ناچار می‌شوند کلمه «بحق» در خود آیه مقدر کنند و بگویند قل لوکان فیهما الهه (بحق) یعنی اگر معبودان بحقی جز خدا بودند، دستگاه آفرینش دچار تباهی می‌شد، طبعا معبودان به حق باید مانند «الله» دارای خلقت و تصرف باشند در این صورت، تالی فاسدی را که آیه متذکر شده به دنبال خواهد داشت.
ناگفته پیداست، چنین تصرفی در کلام فصیح و بلیغ بسیار نارواست و تا دلیلی در کار نباشد، تقدیر، باطل خواهد بود، عین همین گفتار در آیه دیگر نیز حاکم است. یعنی استدلال در صورتی صحیح است که اله در آن به معنی خدا به صورت عام باشد نه به معنی معبود، و گرنه استدلال ناتمام بوده و برای تکمیل آن ناچاریم کلمه بر حق را تقدیر بگیریم.
و ما کان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض سبحان الله عما یصفون.
«بگو اگر با او خدای دیگری بود نه معبود دیگر در این صورت، هر خدایی به سوی تدبیر مخلوق خود می‌رفت، و برخی بر برخی برتری می‌جستند.186
آنچه می‌تواند این برهان را روشن سازد این است که در کنار خدا، خدای دیگری باشد که به گونه ای در جهان متصرف باشد، نه معبود دیگر، و گرنه اعتقاد به معبودهای ناتوان و بیچاره که از تصرف و تدبیر دور باشند چنین تالی فاسدی را به دنبال ندارد.
(قل لو کان معه الهه کما یقولون اذا لابتغوا الی ذی العرش سبیلا).
«اگر با او خدایانی بود، هر یک از آنان سعی می‌کردند که به سوی خدای صاحب عرش راهی پیدا کند»187.
مضمون این آیه این است که تعدد «اله» موجب اینست که آن اله پنداری، به خدای واقعی راه پیدا کند و این درصورتی است که مقصود از اله همان خدا باشد که خلقت و تصرف در آفرینش از شؤون اوست، وگرنه تعدد معبود منهای این دو صفت، ملازم با هم رتبه بودن خدا نیست، تا به سوی او راه پیدا کند.
(انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو کان هولاء الهه ما وردوها…).
«شما و آنچه را که جز او می‌پرستید هیزم جهنم خواهید بود و همگی بر آن وارد می‌شوید. اگر آنچه می‌پرستید، خدا بودند، قطعا وارد دوزخ نمی‌شدند»188.
برهانی که این آیه اقامه می‌کند در صورتی نتیجه می‌بخشد که الهه به معنی خدایان باشد، زیرا خدایی خداست که مانع از ورود او به دوزخ می‌شود نه معبود بودن او.
خلاصه در این آیات چهارگانه که قرآن براهین عقلی دقیق بر یکتایی خدا، اقامه می‌کند، ناچاریم که اله و آلهه را به همان معنای عام خدا بگیریم نه به معنی معبود و در غیر این صورت براهین مورد نظر، بی نتیجه خواهند بود، زیرا تعدد خداست که مایه فساد دستگاه آفرینش می‌شود نه تعدد معبود (مضمون دو آیه اول و دوم) و دوگانگی خداست که سبب می‌شود هر خدایی به خدای واقعی راه پیدا کند نه دو گانگی معبود (مضمون آیه سوم) خدا بودن است که مانع از آن می‌شود که هیزم دوزخ گردد نه مجرد معبود بودن ولی اگر لفظ اله در این آیات به معنی معبود گرفته شود، ناچاریم برای تصحیح معنی آیات، کلمه (بحق) را مقدر بگیریم.
توحید عبادی
از مطالبی که گذشت روشن شد که عمده جهت گیری مباحث مربوط به توحید و شرک مربوط به بخش توحید در عبادت است
توحید در عبادت به عنوان محور مباحث عقیدتی ابن تیمیه است. در نزد او توحید در عبادت یک توحید عملی در طلب و اراده و قصد است، که مربوط به اعمال مسلمین می‌باشد به عبارت دیگر آن دسته از اعمال مسلمین که مصداق عنوان عبادت واقع می‌شود باید فقط در مقابل خدا و برای خدا و تقرب به خدا انجام شود، و اگر عملی عبادت خدا باشد و برای غیر خدا انجام شود این موجب تحقق شرک در عبادت است. خلاصه از دیدگاه ابن تیمیه هر آنچه که به وسیله آن، بندگان بندگی و پرستش می‌کنند باید مختص به خدا باشد. اظهار بندگی و زبونی از طریق یک عملی که مصد
اق عبادت است. برای غیر خدا شرک در عبادت است. هر عملی جوارحی یا جوانحی که قرآن و یا سنت دال بر عبادی بودن آن باشند آن عمل فقط باید به گونه ای انجام شود که یصدق انه عباده الله و لو آن عمل در مقابل غیر خدا محقق شود. اما اگر در مقابل خدا باشد ولی عبادت برای خدا محسوب شود شرک اصغر یا ریاست و اگر در مقابل غیر خدا و برای غیر خدا باشد شرک اکبر و شرک در عبادت است. این یک بیان اجمالی از دیدگاه ابن تیمیه در تحلیل توحید در عبادت است
مراحل تکامل عقاید انحرافی در توحید عبادی
آراء افراطی در مورد توحید عبادی یک مسیر تکامل چند مرحله ای را پشت سر گذاشته است که به آنها اشاره میشود :
مرحله اول: دوره بنیادین
در سنت نبوی و به خصوص در کتب صحاح عامه روایاتی آمده که حاکی از نادرست بودن برخی افعال در ارتباط با اموات است. این روایات مورد توجه برخی پیشوایان مذاهب عامه قرار گرفت و قشری نگری آنان در مورد اعمال مسلمین و عدم توجه به کنه این اعمال و اتکاء شدید به الفاظ و ظواهر احادیث، بدون توجه به تحلیل‌های درست آنها در قرائن موجود، سبب تحریم افعال مزبور از سوی این عده شد.
احمد بن حنبل با ایجاد یک طرز فکر قشری گرایی و ظاهر گرایی و خلاصه نوعی اخبارگری افراطی در میان متفکران حنبلی موجب شد تا عده ای از آنان تفاوت میان اعمال مسلمین و اعمال مشرکین جاهلی را درک نکرده و فقط با توجه به ظاهر، اعمال مسلمین را از مصادیق شرک خوانده و تعریفی از شرک ارائه دهند که دایره مشمولین بسیاری از اعمال مسلمین را در بر می‌گرفت.
بنابراین ابن حنبل گر چه خود هرگز تحلیل جدیدی در مساله شرک ارائه نداده و اعمال مسلمین در ارتباط با اموات را از مصادیق شرک شمرده است، لکن روحیه ظاهرگرایی و ضد عقل گرایی را که از بایدهای پیدایش وهابیت است ایجاد و ترویج نمود.189
با ظهور ابو محمد بربهاری در قرن چهارم (233) نخستین تحرکات در مورد تخطئه اعمال مسلمین در ارتباط با اولیاء خداوند پس از مرگ رقم خورد. او که از علمای حنبلی بغداد بود؛ عزاداری ها، روضه خوانی‌ها و مرثیه سرایی‌ها را به شدت مورد انکار و تخطئه قرار داد. او نخستین کسی است که مسلمین را به خاطر اعمالشان در ارتباط با ائمه و اولیاء خدا پس از مرگ بدعت گذار شمرده و حتی آنان را کافر دانسته است و از اینجاست که به دیدگاه جدی در تعریف شرک بر می‌خوریم که دایره شمول آن بسیار گسترده است.
در همین قرن چهارم عده ای از علمای حنبلی به دفاع از عقاید احمد بن حنبل در مقابل اشاعره – شاخه ای منشعب شده از حنبلی ها- پرداختند. اینان سخنان خود را به احمد بن حنبل نسبت می‌دادند و معتقد بودند در اعمال، افعال و معتقدات، پیرو سلف صالح هستند. سلفیون در شیوه فکری و ساختار ذهنی خود کاملاً متاثر از احمد بن حنبل بودند و لذا اسلوب‌های عقلی و منطقی را در اسلام از امور جدید می‌دانستند و بدعت می‌شمردند و تنها به نصوص و ظاهر عبارات احادیث اکتفاء می‌کردند.190
مرحله دوم: دوره تکامل
ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم حرانی معروف به ابن تیمیه یکی از بزرگترین علمای حنبلی در قرن هفتم و هشتم هجری قمری می‌باشد. می‌توان او را نظریه پرداز، تحلیل گر و کامل کننده یک نهضت فکری در باب توحید و شرک دانست که در نهایت به ظهور وهابیان منتهی شد. او مباحث توحید و شرک را به گونه ای مطرح کرد که حمله آن مستقیماً متوجه اعمال خود مسلمین بالاخص شیعیان می‌گشت. او زیارت پیامبر، ائمه و اولیاء خداوند و بوسه بر قبور آنان و تعظیم اموات را شرک و مرتکبین آن را مهدور الدم می‌دانست.
عقاید منحرف و کج فهمی‌های او نه تنها نتایج مثبتی به بار نیاورد، بلکه حتی در میان حامیان وی نیز تاثیری نگذارد و طرفدارانش تمام اعمالی را که او شرک می‌خواند، پس از مرگش نسبت به خودش انجام دادند. ابن کثیر در مورد رفتار پیروان ابن تیمیه نسبت به جسدش چنین نقل می‌کند: «جماعتی قبل از غسل وی در کنار پیکرش نشستند و قران خواندند و به دیدار وی و بوسیدنش تبرک جستند و متفرق شدند سپس جماعتی از زنان آمدند و چنان کردند… و مردم کلاه ها، عمامه‌ها لباس هایشان را بر نعش او انداختند. و عده ای از آبی که از غسلش زیاده آمد، نوشیدند و عده ای دیگر، باقیمانده سدر غسل او را بین خود تقسیم نمودند.191
مرحله سوم: دوره انتقال
از قرن هشتم تا قرن دوازدهم را مرحله انتقال می‌نامیم چرا که در این مدت افرادی بوده‌اند که در احیا تبیین آثار و افکار ابن تیمیه تلاش نموده‌اند. از افراد شاخص این دوره ابن قیم جوزیه است، وی گر چه تاثیری زیربنایی در تحول وهابیان نداشت، لکن از مروجان سرسخت عقاید ابن تیمیه بوده و برای ضابطه مند نمودن آراء ابن تیمیه تلاش‌هایی نموده است.192
مرحله چهارم: دوره تکامل و تبلور
قرن دوازدهم، قرن تظاهر عملی و افراطی نهضت طغیان گری بود که یازده قرن در بین حنبلیان ریشه دوانده بود. محمد بن عبدالوهاب را که یکه تاز این دوره است می‌بایست مجری طرح‌های پیشینیان نامید. او در خصوص ساختار تئوریک و نظری مباحث توحید و شرک، تغییر و تحولی ایجاد نکرد، لکن با استفاده از قدرت نظامی عرب‌های نجدی، سعی در اجرای عملی آراء ابن تیمیه و اتباعش نمود. ترتب آثار جزایی و حقوقی سخت و افراطی حتی در ارتکاب مواردی که از نظر وی بدعت به شمار می‌آمد، از عملکردهای وی بود.
از نظر او مسلمانان و بالاخص شیعه مشرک اند، بلکه شرک اینان شدیدتر از شرک مشرکین جاهلی است، به دو دلیل: یکی اینکه برخی از این مشرکین متاخر در ربوب
یت نیز مشرک اند زیرا از اولیاء خداوند طلب حاجت می‌کنند و دیگری اینکه، مشرکین جاهلی فقط در مواجهه با سختی‌ها به بت‌ها متوسل می‌شدند، اما اینان هم در حال آسایش شرک می‌ورزند؛ از غیر خدا استمداد می‌جویند و به زیارت قبور می‌روند و هم در حال گرفتاری.
مرحله پنجم: دوره گرایش‌های اعتدالی
از اواخر قرن سیزدهم به بعد متفکرانی همچون آلوسی، مودودی، شیخ محمد عبده و دیگرانی ظاهر شدند که افراط گری‌های سابقین خود را نداشتند و جنبه‌های عقیدتی نهضت‌های فکری- مذهبی را بیشتر مد نظر قرار می‌دادند و کمتر به ایراد مباحث نزاع برانگیز دامن می‌زدند. لکن وهابیت، همچنان دارای نظام عقیدتی است که هیچگاه موجب پیشرفت جامعه نبوده است بلکه به گواه تاریخ هر جا وهابیت حاکم بوده است، مردم مظلوم، در خمودی و جهل مانده‌اند.193
عبادت از دیدگاه ابن تیمیه
ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم حرانی معروف به ابن تیمیه که در مرحله دوم از مراحل پنج گانه تکامل توحید عبادی قرار دارد در مورد