خود چگونه تعریف می شود؟

خود شامل عقاید، نگرش ها، ارزش ها و تعهد هاست. خود دنیای درون هر فرد را متمایز از دنیای دیگران شکل می دهد. و بر اثر جمع شدن تجربیات در فرد شکل می گیرد و تغییر پیدا می کند. مفهوم خود به وسیله محققین زیادی از جمله، کولی، مید، سولیوان، جرسیلد، بلاکف فاربر، کلی، گلداستین و کوپر اسمیت به تصویر کشیده شده است. از مجموعه اطلاعاتی که از این نویسندگان و سایرین بدست آمده ما می توانیم دیدی کلی از تجبیاتی که «خود» را به وجود می آورد، آماده سازیم.

    جیمز معتقد است که خود یک شخص، مجموعه کاملی از همه آنچیزی است که او می تواند خودش را بخواند. جرسیلد در تعریف «خود» چنین می گوید؛ «خود» مجموعه ای از افکار و عواطف است که سبب آگاهی فرد از موجودیت خود می شود. بدین معنی که او می فهمد کیست و چیست. «خود» دنیای درونی شخص است و شامل تمام ادراکات، عواطف، ارزش ها و طرز تفکر اوست. پندار یا تصویری که فرد از خود دارد، مسلمأ برای او اهمیت حیاطی داشته و سعی دارد که این تصویر را حفظ کند. «خود» بر اساس واقعیت عمل می کند. اعمال شناختی از قبیل ادراک، حافطه، توجه، یادگیری، کنترل فعالیت حرکتی، کسب تصویر ذهنی از خویشتن(خودپنداره) و تشخیص و تمیز ما بین واقیت و خیال را در بر می گیرد. جیمزف خود را به دو بخش تقسیم کرد؛ «خود مفعولی» و «خود فاعلی»، خود مفعولی مجموعه آن جیز هایی است که شخص می تواند آن را مال خود بنامد و شامل توانایی ها، خصوصیات اجتماعی و شخصیتی و متعلقات مادی است. خود فاعلی، دائمأ تجارب حاصل از ارتباط با مردم، اشیا و وقایع را به نحوی کاملأ ذهنی دائمأ سازمان داده، تفسیر می کند. به عبارت دیگر خود فاعلی در خود تأمل می کند و از طبیعت خود باخبر است( 6).

    نخستین گام در رشد خود، درک این موضوع است که انسان موجودی مجزا و منحصر به فرد است که کاملأ با افراد دیگر متفاوت است. درک و فهم «خود» در هنگام تولد وجود ندارد ولی بتدریج که نیرو های ادراکی توسعه می یابند، شروع به توسعه می کند. «خود» در هنگامی که ما خودمان را جدا احساس می کنیم و مجزا از دیگران می دانیم توسعه می یابد، اما اولین تفاوت ها ضعیف و نا مشخص است. همان طور که شناخت صورت افراد آشنا شکل می گیرد، مفاهیم مهم خود همزمان رشد کرده و توسعه می یابند(2).

    از زمانی که کودک سه ماهه است، افتراق بین خود و غیر خود آغاز می شود، البته باید اشاره کرد که جدایی کودک از مادر با به دنیا او انجام می گیرد. همان طور که مادر به عنوان یک فرد جدا، شروع به شکل گیری می کند، کودک تصورات مبهم از خودش را به عنوان یک فرد جدا، شکل می دهد. کودک از سال دوم زندگی به خودآگاهی دست می یابد. در دوران کودکی این شناخت برای کودکان ایجاد می شود که چه کسی هستند و در کجای جامعه جای دارند. شناخت اولیه ای که کودک از خود دارد، زمانی که به اواخر مدرسه ابتدایی می رسد، به صورت شبکه ای از احساسات و استنباطات او از خودش در می آید که ثابت و نسبتأ پیچیده است. در طبقه بندی که کودکان به هنگام توصیف خود به کار می برند، تغییرات رشدی منظمی دیده می شود. کودکان تا سن 7 سالگی خود را بر حسب خصوصیات جسمانی توصیف می کنند. آنها خصوصیات عینی  و قابل مشاهده خود، مانند رنگ مو، قد، وزن دا فعالیت های مورد علاقه شان را نام می برند. در اواسط دوران کودکی، توصیف از «خود» بتدریج انتزاغی تر می شود و از صورت جسمانی به شکل روانشناختی در می آید. در این موقع کودک بین ذهن و بدن، بین آنچه در درونش می گذرد و وقایع خارجی و بین خصوصیات روانی و انگیزشی و اعضای بدن تمیز قائل می شود. بدین ترتیب، کودکان شروع به اندیشیدن در باره خود کرده، تشخیص می دهند که می توانند افکارشان را کنترل کنند و دیگران را تحت تأثیر افکار خود قرار دهند (6).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رویکردهای توانمند سازی از منظر روانشناسی

    «خود» به ما احساس هویت  و تداوم احساس «من» بودن می دهد. «خود» مسئول اداره کارهای ماست. روانشناسی انسانگرا، بر منحصر به فرد بودن وجود انسان تأکید داشته و روی ارزش های انسانی و تجربه ذهن تمرکز می کند. به نظر راجرز، هر انسانی در دنیای متغیر و متحولی از تجربیات گوناگون زندگی می کند که فقط خودش در مرکز جهان هستی قرار دارد. از کل زمینه ادراکی، بتدریج بخشی به نام «خود» متمایز و متجلی می شود. مفهوم «خود» ابعادی دارد و هر بعد دارای ارزش هایی است. بنابراین، مفهوم «خود» ممکن است بر ضعف و قدرت، دوست داشتن یا تنفر، خوشبختی یا بدبختی مبتنی باشد، که هر حالتی روی رفتار اثر خاصی می گذارد. باید گفت «خود» آگاهی از بودن یا عمل کردن است که بر اثر تعامل فرد با محیط بویژه در سایه ارزشیابی فرد از تعامل خود با دیگران، سازمان آن شکل می گیرد (14).