ایالات متحده آمریکا

ن مفهوم شهروندی از آزادی را یافت. او آنرا بر پایه وجود خیر تحلیل می‌نمود و خیر فضیلت است. خیر امری محض بوده و محتاج امری دیگر نمی باشد. آزاد کسی است که فعل وی متوجه خیر می شود. معنای آزادی در نزد ارسطو شکل دقیق تری یافت، او این مفهوم را با اختیار مرتبط ساخته و تصریح نمود که اختیار صرفا از شناخت حاصل نمی گردد بلکه علاوه بر آن اراده نیز موجود است، اختیار در یگانگی عقل با اراده معنا گرفت.
دردوران روشنگری قرون هفده و هجده نگاهی دیگر به رابطه آزادی و فضیلت گردید، در اینجا نه آزادی بلکه فضیلت به صورت خیر مشروط و به این معنا گرفته شد که فضیلت تنها در صورتی خیر است که آزادانه انتخاب شود و برای انتخاب آزادانه نیازمند وجود گزینه های گوناگون و استفاده از آزادی اراده انسان می باشیم. تا اواسط دهه ی۱۹۳۰ آزادیخواهی در غرب به معنای ایدئولوژی مدافع حداکثر آزادی فردی در برابر قواعدی بود که دولت وضع می کرد. پیش فرض آزادیخواهی نو به ویژه از دهه ۱۹۸۰ ( دوران رونالد ریگان و مارگارت تاچر ) به بعد، این است که: ۱- فرد ذاتا خوب است و اصالت دارد. ۲- بازار را به حال خود رها کنید خود به خود تنظیم می شود. این روند در دهه ی ۱۹۹۰ با پیروزی تونی بلر در بریتانیا و کلینتون درآمریکا بار دیگر به اندیشه دولت رفاهی بازگشت و تفسیر آزادی در تفکیک دو حوزه اقتصاد ( دخالت دولت و مهار آزادی مطلق بازار ) و سیاست و اخلاق ( دخالت ضعیف دولت در مسایل اخلاقی ) مطرح شد.
ازلحاظ فرآیند عملی هم شاهد خطوط قرمز آزادی در غرب می باشیم، بسیاری از این خطوط با برنامه ریزی های پیچیده اجتماعی ( کنترل روانی جامعه ) برای اکثریت جامعه ملموس نمی باشند. غرب هیچ اعتقادی به آزادی فراتراز چارچوب نظام خود نداشته و خط قرمز آن عبور از مرزهای فرهنگی تعیین شده برای آزادی در فرهنگ غرب است. پس از حادثه معروف به ۱۱سپتامبر۲۰۰۱ در ایالات متحده آمریکا، مفهوم آزادی غربی به شکل پیچیده ای با مفهوم امنیت آمیخته و از آن طریق با مفهوم منافع ملی ( بازار) کشورهای غربی مرتبط شده است. شاید آمیختگی سه مفهوم ( آزادی ـ امنیت ـ منافع ) منجر به تحول بنیادینی در تطور مفهومی واژه ی آزادی در غرب باشد. که در آن آزادی موکول به وجود امنیت ( ایجاد نظام پلیسی قاطع و همه‌جانبه در جامعه ) می گردد، ضمن آنکه امنیت غرب در منافع این کشورها در سراسر جهان تعریف می‌شود. امروزه آزادی فردی در غرب، بیش از پیش، بر پایه ی نظریات اقتصادی استوار شده است. در حقیقت تحلیل آزادی در غرب به شدت متاثر از تحلیل بازار توسط اقتصاد دانانی چون میلتون فریدمن و فردریش هایک می باشد.
ج) انواع آزادی
آزادی را به عنوان نبود مانع در برابر اراده انسانی تعریف می کنند و البته در تمامی فلسفه های سیاسی و اجتماعی محدودیت هایی برای آزادی انسان ها مشخص گردیده است. امروزه فرهنگ‌نویسان و متخصصین علوم سیاسی تقسیم بندی های مختلفی برای آزادی قایل شده و محدوده شمول آن را بسیار گسترش داده اند.
۱) آزادی بیان: حق سخن گفتن و سایر صورتهای بیان دیدگاه های خود بدون ترس از محاکمه یا مجازات. در این عرصه آزادی شکل دیگری به خود می گیرد یعنی از عرصه فردی و شخصی خارج شده و حداقل وارد عرصه بینا فردی می گردد. در واقع محمل اصلی آزادی بیان، اجتماع می باشد؛ و انسان در عرصه اجتماعی و روابط متقابل گروهی به بیان افکار و ایده های خود در باب مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می پردازد. آزادی بیان هم اکنون صرفا به گفتار مستقیم و شفاهی خلاصه نمی شود؛ بلکه مواردی همچون طرح ایده ها از طریق، سخنرانی، نوشتن مقاله، نشر افکار از طریق نشریات و رزونامه ها، کتاب، و رسانه های عصر اطلاعات را نیز شامل می گردد. در هر کشوری، سلسله مقررات و هنجارها و عرفی خاص برای بیان ایده ها و افکار وجود دارد و بسته به نوع ایدئولوژی حاکم بر نظام سیاسی و جامعه خاص، دامنه و گستره آزادی اشاعه افکار و ایده های افراد متفاوت است؛ و به نظر نمی رسد که هیچ گونه نظام سیاسی، زیر سوال بردن اصل و وجود خود را تحمل کند؛ چه اینکه فی المثل، در دهه???? میلادی، جنبش مک کارتیسم در ایالات متحده (باصطلاح آزاد ترین کشور جهان) شروع به نوعی تفتیش عقاید برای تصفیه کمونیست ها از مناصب دولتی در راستای حفظ اصل نظام کاپیتالیستی نمود. آزادی بیان جزء آزادی های فردی است که فرد با استفاده از آن قدرت ها، بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نیروهایی که در وی نهاده شده است، ظاهر نماید. به عبارت دیگر آزادی بیان آن است که افراد به موجب آن، حق نشر افکار و عقاید خود را از طرق گوناگون دارا باشند. بدون اینکه نشر آنها موقوف بر تحصیل اذن یا محکوم به سانسور باشد. آزادی مطبوعات، رسانه ها، سخنرانی، اجتماعات از مصادیق آزادی فردی محسوب می شوند که در آنها افکار و عقاید نشر داده می شود. معمولاً این نوع آزادی ها را قانون، دستگاه قضایی و دولت تضمین می نماید. آزادی بیان را می‌توان به عرصه های ذیل تقسیم کرد. هر چند می توان موارد دیگری نیز بر آنها افزود، ولی در مجموع از سه حالت زیر خارج نمی باشند: الف. اظهار عقیده و مرام فردی افراد. ب. آزادی مطبوعات و رسانه های جمعی. ج. آزادی پیشنهاد و انتقاد. براساس موارد سه گانه فوق، انسان آزاد است، عقیده خود را بیان نماید و آنچه را برگزیده است بدان عمل نماید. “لااکراه فی الدین” نیز می تواند در اینجا معنا پیدا کند و درباره آزادی مطبوعات نیز گفته می شود این رسانه، نقش مه
می در رساندن بیان، دیدگاه ها و مواضع اشخاص حقیقی و حقوقی به آحاد جامعه دارد، به گونه ای که به مطبوعات و رسانه ها، لقب رکن چهارم دموکراسی داده اند. از سوی دیگر انتقاد از حاکمان و دولت مردان که امروزه از طریق احزاب و رسانه ها و سازمان های گوناگون انجام می شود، یکی از مظاهر اصلی آزادی بیان محسوب می شود.
۲) آزادی مطبوعات: حق چاپ و انتشار اطلاعات توسط رسانه های مکتوب، دیداری، شنیداری یا الکترونیکی و دیجیتالی بدون این که از سوی دولت ها یا مقامات مذهبی ممنوعیت یا کنترلی بر آنها اعمال شود و یا نویسندگان و انتشار دهندگان، مجازاتی را متحمل شوند. در بحث از آزادی مطبوعات میزان دخالت قدرت سیاسی در کار مطبوعات بحث اساسی و جدی است در آغاز باید به این مطلب اشاره کنیم که استقلال مطبوعات، چندان هم کامل نیست زیرا هر نوع فعالیت اجتماعی که فعالیت مطبوعاتی نمونه برجسته آن است خواه ناخواه به مجموع پیکره اجتماع بستگی پیدا و این خود مانع استقلال کامل است. در یک جامعه سیاسی نیروها و نهادهایی که می‌تواند بر مطبوعات اعمال فشار کند متفاوت است. در کشورهای توسعه یافته که قدرتهای اقتصادی کاملاً سازمان یافته‌ای وجود دارند تأثیرپذیری مطبوعات هم از آنها کاملاً قابل تصور است. آزادی در بحث و مقوله مطبوعات معنی خاصی پیدا می‌کند. در کشورهای پیشرفته این نیروهای اقتصادی هستند که با داشتن گرایشات و اهداف سیاسی از قبل تعیین شده سعی می‌کنند که از نقش اجتماعی و سیاسی مطبوعات به نفع خویش استفاده کنند. در نتیجه در این گونه کشورها آزادی واقعی مطبوعات وقتی قابل تصور است که آنها از فشار و اجبار سندیکاها، کمپانیها و تراستها آزاد و در امان باشند.
۳) آزادی اندیشه: شاید از لحاظی مهم ترین، بنیادی ترین و وسیع ترین نوع آزادی است. انسان در عرصه تفکر می تواند آزادی مطلقی داشته باشد و به نظریه پردازی های دور و دراز و عمیقی بپردازد و بدون واهمه از هیچ گونه نیرو، فشار یا اجبار بیرونی، درباره هر آن چه می‌خواهد تفکر نماید. آزادی اندیشه، اولین و ابتدایی ترین نوع آزادی بشری محسوب می شود و در واقع مبنای آزادی های بیان و عمل نیز هست؛ چرا که هیچ گونه بیان یا عملی بدون وجود مبنای فکری و اندیشه ای نمی تواند قابل تصور باشد. آزادی اندیشه یعنی آزادی انسان در به کارگیری روش های عقلانی منطقی در جهت کشف حقیقت، بدون آن که دیگران، او را به گام برداشتن در راه های معیّنی ملزم سازند که به نتایج از پیشْ تعیین شده درست یا نادرست بینجامد.
۴)آزادی عقیده یا دین: حق هر کس برای معتقد بودن به دینی خاص یا ملتزم بودن به عقیده، نحله، مکتب و یا ایدئولوژی مورد نظر خویش.
۵) آزادی علمی: حق پژوهشگران برای پژوهش، تعلیم، آموزش و انتظار بدون کنترل، اجبار یا التزام از سوی نهادها و اشخاص گوناگون. آزادی علمی یا دانشگاهی نوعی آزادی مدنی است که همه شهروندان کشورها و جوامع دموکراتیک لااقل از نظر قانون از آن برخوردارند.
۶) آزادی دریاها: در قوانین بین المللی، مطابق این اصل هیچ حکومتی نمی تواند ادعای حاکمیت بر دریاهای آزاد را داشته باشد و در شرایط صلح، همه کشورها قادرند بدون هیچ قید و شرطی از آب های آزاد استفاده نمایند.
?) آزادی اطلاعات: مطابق قانون آزادی اطلاعات (مصوبه ۱۹۶۶ آمریکا)، هر شخص حقیقی یا حقوقی حق دارد که با دیگران به تبادل اطلاعات بپردازد، مگر این که این کار مخل امنیت کشور و از بین برنده حریم خصوصی افراد باشد.
۸) آزادی سفر: حق عزیمت به هر نقطه جهان که شخص مایل باشد.
۹) آزادی از تبعیض: عدم تبعیض میان افراد بشر و اعضای یک جامعه.
۱۰) آزادی انجمن ها و جماعات: حق تشکیل گروه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی.
۱۱) آزادی عمل: شاید محدود ترین نوع آزادی باشد؛ چرا که در این عرصه، تعاملات فیزیکی افراد وارد صحنه می شود، و بدون تزاحم منافع با دیگر افراد جامعه، انجام حتی امور و کارهای روزمره، دشوار به نظر می رسد و از این رو در جوامع و فرهنگ های متفارت، هنجارهای نوشته و نانوشته خاصی بر رفتار اجتماعی افراد حاکم است و در واقع در این عرصه می توان از سبک های خاص زندگی در هر جامعه ای نام برد که عمل بر خلاف آنها خرق عادت محسوب شده و گاه با توجه به مقررات حاکم، از آن ها ممکن است جلوگیری نیز گردد. می توان گفت که مهم ترین چارچوب برای آزادی های بیان و عمل، قانون هر کشور می باشد و بدون توجه و رعایت قانون، این دو نوع آزادی می توانند در شرایط حاد به نوعی آنارشی و بی سامانی منتهی شوند.
۱۲) آزادی اجتماعی: یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل اونباشند، او را محبوس نکنند، به‏ حالت یک زندانی در نیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری‏ وجسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند.
۱۳) آزادی‌ سیاسی: این آزادی‌ها به مردم یک جامعه اجازه می‌دهند تا نوع حکومت دلخواه و نمایندگان خود را برای شرکت در مجلس یا مجالس قانونگذاری آزادانه انتخاب کنند. آزادی‌های سیاسی سبب می‌شوند که مردم بتوانند آزادانه از سیاست‌های دولت انتقاد کنند، انجمن‌ها، سازمان‌ها و احزاب سیاسی تشکیل دهند یا به آن‌ها بپیوندند. به یاری این آزادی‌هاست که همه? مردم یک جامعه می‌توانند در حکومت مشارکت نمایند.
د)آزادی از دیدگاه لیبرالیسم
واژ? لیبرال
از مفهوم لیبرته به معنای آزادی مشتق شده و در لغت به معنای فرد معتقد به آزادی خواهی است و در اصطلاح نوعی ایدئولوژی و گونه‌ای جهان بینی است که فرد را مبنای ارزش‌های اخلاقی می‌شمارد و هم? افراد را دارای ارزش برابر می‌داند. آزادى از دیدگاه لیبرالیسم عبارت است از فقدان قید و بند در خواسته‏هاى انسان، چه در حوزه انتخاب و چه در حوزه عمل و سیاست. اما در اینکه انسان اجتماعى تا چه اندازه قادر به آزادى انتخاب، که مقدم بر آزادى عمل است، یا به عبارتى، انتخابى بر اساس خواسته خودش است دو نگرش وجود دارد: نگرش اول معتقد است انتخاب انسان‏ها، همیشه و الزاما، منطبق با خواسته‏هاى اولیه خودشان نیست و چه بسا از روى مصلحت، ترس و اقتدار است. نگرش دوم مى‏گوید انسان فکر مى‏کند که خودش آزادانه انتخاب کرده است؛ ولى در حقیقت اغوا شده و از قدرتى برتر پیروى مى‏کند و از آن غافل است. یعنى انتخاب او یا تحت تأثیر فرآیند جامعه‏پذیرى یا کنترل اطلاعات و یا رسانه و… است؛ به گونه‏اى که بدون وجود آنها، به گونه‏اى دیگر انتخاب مى‏کند. حال با سنتى شدن موانع انتخاب واقعى، آیا نام این عمل، آزادى است، یا اینکه تنها نوعى اجازه است. به اعتقاد بعضى‏ها این انتخاب نوعى میل‏گرایى است و انتخاب بر اساس میل، فى‏نفسه، واجد ارزش نیست. اگر حوزه انتخاب به لحاظ نظرى وسیع باشد، هیچ ضمانتى براى وسعت حیطه عمل وجود ندارد. انسانى که میل‏گرا باشد، به راحتى تن به روابط غیرانسانى خواهد داد؛ اما برعکس، دامنه اعمال انسانى که انتخابش بر اساس معیارهاى دینى است، وسیع‏تر است. از سوى دیگر، کسى‏که انتخابش بر اساس میل باشد، مسلما نیاز به یک نظم سیاسى دارد؛ چون میل یک مقوله پیش‏بینى‏ناپذیر است. پس براى مهار رفتارهاى میل‏پسندانه باید حتما نظم و قانون برقرار باشد. بنابراین، انسانى که از روى میل انتخاب مى‏کند، هرچند در انتخاب، آزادى بیشترى دارد، اما، در عمل، آزادیش محدود است. درنتیجه نیازبه یک وفاق سیاسى خواهد بود، نه یک وفاق اجتماعى(افروغ، ۱۳۸۳: ۶۵-۶۴).
مهمترین و اصلی ترین جهان بینی غرب مدرن که اینک به جریان غالب و حاکم در تفکرسیاسی و اجتماعی غرب تبدیل گردیده لیبرالیسم است. معنای لیبرال در قرن هفدهم به معنای نحوی اخلاق مبتنی بر هرزگی و به دور از قیود اخلاقی دینی است اما تدریجا با طرح آراء اقتصادی آدام اسمیت اقتصاد دان انگلیسی در قرن هجدهم و اندکی قبل از آن آراء سیاسی جان لاک و سپس نظرات